مدیریت صنایع و بهره وری

امثال حکم در مدیریت آش شله قلمکار

درست است که ناصرالدین شاه قاجار چنین مثلی را در تاریخ گذاشته است ولی آیا این نوع آشپزی در صنعت ما وجود ندارد اگر نخواهیم به تحقیقات و استراتژی صنعتی در کشور توجه کنیم همین شله قلمکاری که داریم را می توانیم بنامییم صنعت .چرا که هر چیزی را باید از جایی بیاوریم و سالها وصله پینه کنیم و چون مشتری پادشاه است بنابراین با بدبختی باید جنسی را به او بفروشیم

ناصر الدین شاه قاجار بنابر نذری که داشت سالی یک روز، آن هم در فصل بهار ، به شهرستانک از ییلاقات شمال غرب تهران و بعدها به علت دوری راه به قریه سرخه حصار، واقع در شرق تهران می رفت. به فرمان


او دوازده دیگ آشی بر بار می گذاشتند که از قطعات گوشت چهارده رأس گوسفند و غالب نباتات مأکول و انواع خوردنیها ترکیب می شد. کلیه اعیان و اشراف و رجال و شاهزادگان و زوجات شاه و وزرا در این آشپزان افتخار حضور داشتتند و مجتمعأ به کار طبخ و آشپزی می پرداختند. عده ای از معاریف و موجهین کشور به کار پاک کردن نخود و سبزی و لوبیا و ماش و عدس و برنج مشغول بودند. جمعی فلفل و زرد چوبه و نمک تهیه می کردند. نسوان و خواتین محترمه که در مواقع عادی و در خانه مسکونی خود دست به سیاه و سفید نمی زدند، در این محل دامن چادر به کمر زده در پای دیگ آشپزان برای روشن کردن آتش و طبخ آش کذایی از بر و دوش و سر و کول یکدیگر بالا می رفتند تا هر چه بیشتر مورد لطف و عنایت قرار گیرند. خلاصه هر کس به فرا خورشان و مقام خویش کاری انجام می داد تا آش مورد بحث حاضر و مهیا شود. چون این آش ترکیب نامناسبی از غالب مأکولات و خوردنیها بود، لذا هر کاری که ترکیب ناموزون داشته باشد و یا به قول علامه دهخدا:" چو زنبیل در یوزه هفتاد رنگ" باشد؛ آن را به آش شله قلمکار تشبیه می کنند.

   + مهندس فریدون دشتی ; ٧:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢۱
comment نظرات ()