مدیریت صنایع و بهره وری

امثال و حکم در مدیریت من و گرز و میدان افراسیاب

آیا می شود کلامی گفت و فردوسی را نستود . زمانی که کارها سخت می شود و ریسک آن بالا می باشد یا رقابت بطور جدی در جریان باشد میتوان این تمثیل استفاده کرد .

به طوری که می دانیم فردوسی طوسی شاعر حماسه سرای ایران دربار سلطان محمود غزنوی را به علت اینکه نقض عهد کرده بود


با خاطری ازده ترک گفت و به وطن مألوف خویش بازگشت. سالها از این واقعه گذشت تا سلطان محمود غزنوی لشکر به هندوستان کشید و در آنجا قلعه ای را محاصره کرد. چون از تسخیر قلعه مأیوس شد قاصدی نزد کوتوال قلعه فرستاد و او را به اطاعت و تسلیم دعوت کرد. سپس به وزیر خود خواجه حسین میکال (حسنک) گفت:"اگر جواب بر وفق مراد نیاید تدبیر چیست؟" حسنک با اطمینان قاطعه این شعر را خواند:


اگر جز بکام من آید جواب
من و گرز و میدان افراسیاب


سلطان محمود پرسید:"این شعر از کیست که در آن روح مردانگی وجود دارد؟" حسنک که باطناً شیعی مذهب و از علاقمندان و طرفداران جدی فردوسی بود و همیشه به دنبال فرصت می گشت که آب رفت را به جوی باز آرد موقع را مغتنم شمرده جواب داد:"از بیچاره ابوالقاسم فردوسی است که سی سال رنج برده چنان کتابی تمام کرد ولی متأسفانه بر اثر سعایت ساعیان و حاسدان مغضوب و مطرود گردید." سلطان محمود بی نهایت متأثر شد که چرا چنین شاعر بزرگواری را از خود آزرده و رنجیده خاطر ساخت. در آن موقع چیزی نگفت و چون به غزنین بازگشت فرمان داد دوازده شتر نیل بار کرده به طوس ببرند و ضمن عذرخواهی از ماوقع تحویل فردوسی دهند ولی معل الاسف هنگامی هدیۀ سلطان از دروازۀ رودبار طبران وارد شد که جنازۀ فردوسی را از دروازۀ رزان به گورستان می بردند.

   + مهندس فریدون دشتی ; ٧:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢۱
comment نظرات ()