مدیریت صنایع و بهره وری

شرکتهای مادر(هولدینگ ها)،الزام یا اختیار؟


بخش نخست
در شرایط پیچیده امروز جهان کسب و کار عواملی نظیر رقابت و جهانی شدن، ناپایداری محیطهای بازار، کاهش تصدی دولتها، رشد طبیعی شرکتهـــــا و بنگاهها و تلاش آنان برای کسب سهم بیشتری از بازار و نیز امکان ورود به فعالیتهای جدید و سودآفرین موجب شده است که مقوله ادغام و گروهی شــدن بنگاهها در قالب شرکتهای مادر (هولدینگ) نه تنها در کشورهای توسعه یــافته بلکه در ممالک درحال توسعه نیز متداول و رایج شود.

سازمانهای توانمند به منظور استفاده بهینه از توانمندیهای بنگاهها، افزایش کارایی مدیریت، انعطاف پذیری در مقابل رقابت، کاهش هزینه، ارزش آفـرینی، بهره گیری از مزیتهای نسبی در کشورها و نیز مصون سازی سرمایه گذاری فعالیتهــــای خود را به صورت هولدینگ درمی آورند تا به این ترتیب ضمن چیره شدن بر مشکلات خود و تداوم حیات، به رقابت در سطوح بالاتر و فعالیت در عرصه جهانی بپردازند.

نظر به اهمیت موضوع و با توجه به دگرگونیهای سریع و شتابان در عرصه کسب و کار، تدبیر برپایه رسالت علمی خود میزگردی را با شرکت جمعی از صاحبنظران و مدیران به این امر اختصــاص داده که در دو شماره تقدیم علاقه مندان می شود.


در این شماره شرکت کنندگان دربحث به چند پرسش عمده تدبیر ازجمله تعریف و ویژگیهای سازمان هولدینگ، تفاوت هولدینگ ها با شرکتهای سرمایه گذاری و سازمانهای بزرگ، و نیز مدیریت در هولدینگ ها باتوجه به تجربه ایــران و کشورهای مختلف متناسب با وقت جلسه پاسخ گفته اند. در شماره آینده نیز خوانندگان با دیدگاههای صاحبنظران پیرامون مهمترین چالشهای فراروی هولدینگ ها آشنا خواهند شد.

بــاسپاس از شـــــرکت کنندگان ارجمند، بخش نخست را ازنظر می گذرانیم.
حقیقی: ضمن عرض سلام و خیرمقدم خدمت مدعوین محترم و تشکر از پاسخ مثبت شما در مورد دعوت تدبیر، باید عرض کنم موضوع بحث امروز ما نوع خاصی از سازماندهی است که هولدینگ(HOLDING) یا شرکتهای مادر نام دارد. معادل فارسی دقیقی برایHOLDING معرفی نشده است. بعضاً از روی اجبار به آن شرکت مادر می گوییم.

در ابتدای بحث از آقایان خواهش می کنم که به تعریف و شناسایی مفهوم واژه هولدینگ بپردازند.

احمدپور: قبل از پرداختن به تعـریف، فکر می کنیم بهتر باشد که نخست جایگاه هولدینگ را در توسعه اقتصادی مشخص کنیم، در آن صورت معنا پیدا می کند که چرا هولدینگ ها به وجود می آیند.
براین اساس وقتی به نقش کشورهای موفق از یک دیدگاه توسعه نگاه می کنیم می توانیم بگوییم کشوری موفق است که علاوه بر پارامترهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و نظامی، اقتصاد موفق هم داشته باشد و اقتصادی در سطح کلاس جهانی موفق است که قدرت سازماندهی شرکتهای کلاس بین المللی را داشته باشد. مثل همین نگاهی که به فوتبال داریم. یک تیم ملی چه زمانی خوب است؟ زمانی که باشگاههای خوبی وجود داشته باشد.

شکل گیری شرکتها
حالا سخن در این است که چگونه شرکتها شکل می گیرند؟ تشکیل شرکتها به ترتیب این گونه است: 1 - بذر کارآفرینی، 2 - شروع، 3 - ایجاد، 4 - بقا ، 5 - رشد. اولین شرکتهایی که شکل می گیرند، SEED.CO نام دارند، شرکتهایی که بذر وجودی آنها به وسیله کارآفرینان کاشته می شود، بعد START.WP.
CO، شرکتهایی که شروع به تولد می کنند DEVELOPMENT PHAZE است. ولی فاز اصلی درواقع مجموعه استراتژی هایی است که به رشد شرکتها منجر می شوند.
از زمانی که در توسعه می خواهیم به اقتصاد یک کشور نگاه کنیم. درجه و میزان تشکیل شرکتها برای هر نظام توسعه مند، مساله می شود. ولی جایگاه خاصی در رشد به وجود می آید و آن اینکه اگر شرکتی به اندازه کافی رشد می کند، مکانیزم تبدیل آن به چند شرکت باید چگونه باشد؟ اینجاست که جایگاه هولدینگ ها به عنوان یک استراتژی ضروری به وجود می آید.
بعد از انقلاب صنعتی برای تولید انبوه، شرکتهای بزرگ ایجاد شدند، ولی این شرکتها نتوانستند خودشان را اداره کنند و مدتی با مشکل برخورد کردند. به همین جهت در دهه 70 ، شرکتهای کوچک به وجود آمدند و رقابت بین شرکتهای بزرگ و کوچک شدید شد. بعداً شرکتهای بزرگ به این مساله رسیدند که تجدید حیات کنند. به این ترتیب همه بحثها در بحث رشد به وجود آمد. پس جایگاه هـــولدینگ ها در مساله رشد شرکتهاست.

الگوهای مختلف
مکانیزم رشد، بحثهای مختلف دارد. فردی مثل مک دونالد که HAMBERGER FAST بوده است، رشد خودش را از طریق خاصی عمل می کند و می گوید من یک سازمانی دارم، چون بازار فروش و کیفیت خوب و نام خوبی دارم. لذا به جای اینکه خودش را در درون بزرگ کند، رشد خود را از طریق اعطای نمایندگی حقوقی یا مالکانه ایجاد می کند. این یک الگوست. منتها قطعاً اداره این شرکت برمبنای یک ماموریت خاص که در داخل به صورت هولدینک عمل می کند می باشد. این یک الگو است.
الگوی دیگر، ایران خودرو است که تولید خود را از 20 هزار دستگاه به 300 هزار دستگاه می رساند، ولی دیگر به عنوان یک شرکت بزرگ که قبلاً فقط یک شرکت بوده است، عمل نمی کند، بلکه یک ستاد سنگینی تشکیل می دهد. اگرچه تولید، محور این ستاد است، ولی ساخت و تولید به معنای تامین و تهیه مانند ساپکو ایجاد می کند. به این ترتیب داخل خودش یک ستاد سنگین دارد، ولی 400 شرکت در درون خودش سازماندهی می کند. این هم یک نوع الگوی هولدینگ است.

نوع دیگر مانند سازمان صنایع بنیاد، سازمان گسترش، شرکتهای سرمایه گذاری و سازمان صنایع ملی (سابق) است که اجرا را عهده دار نمی شوند، ستادی دارند و از یک تا بی نهایت شرکت را با ماموریتهای مشابه یا غیرمشابه اداره می کند.

پس زمانی بحث هولدینگ مطرح می شود که شرکت می خواهد از یکی بیشتر شود و یک ستاد چندین شرکت را اداره کند. خلاصه اینکه تاکید من اصولاً در رشد است. برای همین است که هیچگاه دولت و دستگاههای ما، برنامه هایی تدوین نکردند که رشد را چگونه مدیریت کنیم.

بابایی: در تایید فرمایشات آقای دکتر احمدپور که از تعریف هولدینگ جمع بندی خوبی داشتند، مطالعاتی که بنده در ادبیات نظری کردم، دقیقاً به همین تعریف رسیدم.
سیر تکوینی
براساس مطالعات تاریخی در سال 1833 اولین ادغام دو شرکت خارجی صورت گرفت که از نظر قانونی اجازه پیدا می کند که شرکت دیگری را خریداری کند و اداره کند. در اینجا از واژه هولدینگ استفاده می شود. در جراید هم از آن تحت عنوان PARRENT COMPANY (شرکت مادر و اصلی) یاد می شود.

سپس در اوایل قرن 19، شرکتهایی پیــدا می شوند که می خواهند بین کسب و کارهایشان یا شرکتهای تابعه شان اتصال برقرار کنند. مثلاً شرکت مادر سعی می کند یکی از واحدها، خریدار محصول شرکت دیگری بشود، یااینکه حلقه های مفقوده بین این شرکتها را رفع کند. پس اصطلاح علمی هولدینگ ها به تکمیل زنجیره ارزش در شرکتهای تابعه دلالت دارد.

علاوه براین، یک سری شرکتها هم بودند که کالاهای غالبی داشتند و روبه رشد بودند. مثلاً یک کارخانه را به چند کارخانه یا واحد تبدیل می کردند و مجبور بودند یک دفتر مرکزی یا ستادی داشته باشند که این شرکتها را اداره کند و اسم آن را هم هولدینگ گذاشتند. این شرکتها به همین حالت باقی نماندند و به تدریج به کارشان تنوع بخشیدند. این شرکتها بعد از مدتی علاوه بر اداره شرکتها به خرید و فروش سهام هم پرداختند. بنابراین این سیر را مشاهده می کنیم و تنوع آن هم خیلی زیاد است.

مثالی در مورد ایران خودرو زده شد. این نوع شرکتها دیگر هولدینگ نامیده نمی شوند و به اینها LEADING می گویند. درواقع این نوع هولدینگ باید همه مجموعه را به صورت منظومه ای هدایت کند. بعد از مدتی می بینیم که این عنوان، یعنی هولدینگ در خدمات عمومی هم به کار برده می شود. یعنی مثلاً برای اینکه در صنعت برق، ستادی بین تولید، توزیع و انتقال هماهنگی ایجاد کند، به آن ستاد هم هولدینگ گفته می شود. حتی شرکتهای آب برای اینکه بتوانند آب کل کشور را از نظر قیمت و توزیع هماهنگ کنند، آنها هم هولدینگ نام می گیرند.

براین اساس، در سیر تحولات، شرکتهای هولدینگ نیز شکل های مختلفی به خود گرفته است.
در مجموع همگان این تعریف را تا حدودی تایید و از آن دفاع می کنند، هولدینگ عبارت است از شرکت مادری که اداره شرکتهای دیگر را در اختیار داشته باشد. براین اساس حتی مالکیت آن هم کمرنگ است.

بنابراین هولدینگ ها شرکتهایی اند که اداره شرکتهای دیگر را در اختیار دارند. حالا این امر ممکن است ناشی از مالکیت، قانون و یا ماموریت دولتی باشد.

از نظر علمی، ادبیات آن به نامCORPORATION معروف است و در انگلیس به آنهاPARRENT اطلاق می شود. این شرکتها اعم از دولتی، خصوصی و حتی بیمارستانها، خدمات عمومی و شهرداریها هم خودشان را هولدینگ می دانند. پس به این ترتیب سازمان و نهادی که اداره شرکتهای دیگر را عهده دار شود هولدینگ نام دارد.

علتهای گوناگون
در مورد روند رشد هولدینگ ها باید بگویم که دهه 80، ده هزار شرکت مادر برآورد می شود، دهه 90، سی و پنجهزار شرکت مادر، اما دهه 2000 بیش از دویست هزار شرکت مادر وجود داشتند.
علاوه بر این، در ایران هم تعداد این گونه شرکتها روز به روز افزایش می یابد. علت چیست؟ علتها مختلف است: یکی اینکه تحول یا انقلابی در ادبیات مدیریت ایجاد شد. براین اساس که در یک دوره ای اعلام کردند که شرکتهای بزرگ مشکل دارند و نمی توان آنها را خوب اداره کرد. در آلمان این پدیده را بیماری شرکتهای بزرگ می نامند. بنابراین شروع با کوچک سازی کردند. از طرف دیگر در ادبیات مدیریت، شاهد آن بودیم که شرکتهای کوچکی بودند که توانستند انعطاف، نوآوری و خلاقیت داشته باشند.

بنابراین، این مساله مطرح شد که کاری بکنیم که زیبایی شرکتهای کوچک را داشته باشیم، نوآوری، خلاقیت، علاقه مالکانه در آن باشد و مدیریت بر آن اشراف داشته باشد. علاوه براین از امکانات و پتانسیل شرکتهای بزرگ هم استفاده کنیم. چون بزرگ شدن هم مزایایی دارد، باعث کاهش در هزینه می شود، نام آن معروف می شود و سرانجام موجب دستیابی به منابع غنی می گردد. پس چه کار باید کرد که هم از مزایای شرکت کوچک و هم از امتیازات شرکت بزرگ بهره بگیریم. این نکتــه ای بود که اغلب شرکتها به آن روی آوردند.

نکته دوم این بود که مساله رقابت و جهانی شدن باعث شده بود که شرکتهای کوچک برای عرض اندام کردن در دنیای جهانی باید به اقیانوسها پیوند بخورند و از نام معروف و امکانات مالی زیاد و دانشهای تخصصی و قابلیتهای سازمانی استفاده کنند.

نکته سوم که آقای دکتر احمدپور به خوبی به آن اشاره کردند، رشد طبیعی شرکتهاست. بالاخره هر مدیری آرزو دارد که شرکتش دوتا شود. رشد در ذات شرکت است و اگر نتواند رشد کند، نابــــود می شود. پس رشد باعث می شود که تعداد هولدینگ ها روز به روز بیشتر بشود.

روند جدیدی هم در اقتصاد حاکم بود و آن کوچک شدن دولتها و کاهش تصدیها و فعالیتهای اقتصادی دولت بود. بالاخره باید نهادهایی وظیفه دولتی را عهده می گرفتند که به این ترتیب هولدینگ ها شکل گرفتند (البته نوع دولتی آن).

به این ترتیب تعداد هولدینگ ها نه تنها در کشورهای پیشرفته، بلکه در کشورهای جهان سوم هم رو به افزایش است و در آینده نیز بیشتر خواهد شد.

در عین حال صرفاً داشتن یک هولدینگ مشکل ما را از نظر ارتقای قابلیتها و توانمندیها حل نمی کند و این هم موضوعی است که در بحث بعدی باید به آن بپردازیم.

آذربادگان: به نظر می رسد ضروری است یک مفهوم در بازار سرمایه ایرانت دقیق شود و آن عنوان سرمایه گذاری است. زیرا از نظر ماهیتی تشکیل یک شرکت یا هولدینگ و یا نهادی که درصدد سودآفرینی از خرید و فروش سهام است همگی مترادف با امر سرمایه گذاری است، اما شرکت سرمایه- گذاری معادل “INVESTMENT-CO” است و نهادی است که سودآفرینی را در خرید و فروش سهام پی می گیرد حال آنکه هولدینگ هادی است که میزان سهامش در شرکتها به او مسئولیت اداره بنگاه و سودآفرینی از طریق بنگاهـــداری را منتقل می نماید (و یا وکالتاً این اداره بر عهده او قرار می گیرد) و سرمایه گذاری در شرکت؛ یعنی داراشدن سهام آن شرکت در حــــــــد خرده سهامدار یا اقلیت نسبی یا اقلیت با نفوذ و یا اکثریت نسبی و یا اکثریت مطلق که هریک از حدود مذکور اختیارات متفاوتی به ترتیب در حد حضور در جمع سهامداران - در حد دارابودن حق تعیین حداقل یک عضو هیئت مدیره - در حد دارابودن حق حذف اختیـــــار مطلق سهامدار عمده در مجمع فوق العاده. در حدداربودن حق تعیین اکثریت اعضا هیئت مدیره - در حد دارابودن حق اختیار مجمع فوق العاده، به عبارت دیگر هولدینگ نهادی است که اداره بنگاهها را برعهده دارد، شرکت سرمایه گذاری خرید و فروش سهام انجام می دهد و شرکت معمولی امر تولید کالا یا خدمات را برعهده دارد و متاسفانه در ایران هردو نــوع اول شرکت سرمایه گذاری نامیده می شود.

مثلاً سما (شرکت سرمایه گذاری ملی ایران) گویا در اغلب شرکتهای حاضر در بازار بورس اوراق بهادار تهران سهامدار است، اما در هیچیک عضو هیئت مدیره ندارد و شرکت سرمایه گذاری تامین اجتماعی (شستا) که در 181 شرکت سهامدار و در 135 شرکت دارای عضو هیئت مدیره است، هــردو شرکت سرمایه گذاری نامیده شده اند. حال آنکه اولی INVESTMENT و دومی HOLDING است.

نکته دیگر اینکه هیچ ارجحیت منطقی بین این 3 نوع سرمایه گذاری وجود نـــدارد و نمی توان گفت در ایران تشکیل شرکت بزرگ بهتر است یا هولدینـــگ و یا شرکت سرمایه گذاری.
خواهش من این است که به یک نکته اساسی توجه شود که در بازار واقعی سرمایه، میزان بازدهی، تنها عامل تعیین کننده نیست. اگر این مساله بود ادبیــات مدیریت به طرف این می رفت که در رده بندی به جای میزان فروش بیشتر، پربازده ترین شرکتها را شناسایی کند و همه هجوم ببرند و سهام آن را خریداری کنند. علت این است که در بازار سرمایه، چندین پارامتر دیگر تعیین کننده است: 1 - ریسک، سرمایه گـــذارانی که ریسک های متفاوتی را می پذیرند، قطعاً بازده متفاوتی را باید انتظار داشتـه باشند. 2 - قابلیت نقدشوندگی سرمایه، 3 - دوره بــه بازدهی رسیدن سرمایه گذاری هــا، 4 - پریود دریافت سود.

برای مثال آدمی که دنبال این است که ریسک اش صفر باشـد، نقد شوندگی سرمایـــه گذاری اش صددرصد باشد و هر لحظه تصمیم گرفت سرمایه اش تبدیل به پول نقد شود و برای دوره بازدهی اش حتی سال را تحمل نمی کند و در سه ماه می خواهد سودش را بگیرد، این فرد باید اوراق مشارکت خریداری کند و 17 درصد بازده را بپذیرد، اما یک نهادی مثل توتال که در ایران سرمـــــــایـــه گذاری می کند، نه تنها سرمایه اش در این مورد را در معـــرض خطر قرار می دهد، بلکه سرمایه های دیگرش را هم به خطر می اندازد، (زیرا آمریکا تهدید به تحریمش کرده است). غرض اینکه ریسک بالا راپذیرفته وقابلیت نقدشوندگی سرمایه هایش بسیار ناچیز است و دوره به بازدهی رسیدن و دریافت اولین سودش چهار سال است و گفته می شود این شرکت حتی تا 200 درصد بازده برده است.

قالبهای سه گانه
به ایــن ترتیب می توان گفت ماهیت سرمایه گذارها در جامعه متفاوت است. انسانها و سازمانها با ترکیب متفاوتی از این ویژگیها، سرمایه گذاری های متفاوتی را می طلبند. البته در این سه قالب در بازار حضور پیدا می کنند: شرکتهــــای بزرگ، هولدینگ، شرکتهای سرمایه گذاری.
اینکه کدام اینها خوب است، به نظر من سخن اشتباهی است. هر کدام تابع ضرورتهای نگاه سرمایه گذاری است. منتها ما چرا این کار (تشکیل هولدینگ ها) را در شستا دنبال کردیم، دقیقاً به همان دلیلی که عرض کردم. ما ویژگیهای سرمایه گذاری مان را براساس ماهیت ذخایر سازمان تامین اجتماعی تعریف کردیم. عرض من این بود که ما برای چه چیز به وجود آمدیم؟ تفاوت ما با سازمان گسترش، سرمایه گذاری بانک ملی و سما و شرکتهای دیگر چیست؟ ما ماهیت ذخایر تامین اجتماعی را تحلیل کردیــم و دیدیم که متاسفانه به دلیل بی توجهی دوران گذشته از طرف دولت و شاید اداره کنندگان سازمان تامین اجتماعی درواقع هدف محقق نشده است. زیرا از نگاه حقیر، تحقق هدف سازمان تامین اجتماعی در بُعد بازنشستگی، این است که حقوق بازنشستگان را تامین کند. اگر بخواهیم آرمان بازنشستگی را (و نه هدف) برای یک نهاد بیمه گر تعریف کنیم، باید بگوییم که تامین حقوق مکفی برای بازنشستگان براساس درآمد متوسط خانوار شهری در فاصله متوسط سن بازنشستگی تا متوسط طول عمر. اگر بخواهیم این آرمان را برای تامین اجتماعی بپذیریم، آن وقت باید سرمایه گذاری کند تا این آرمان محقق شود.

سازمان تامین اجتماعی در سال 1382 مبلغ 1200 میلیارد تومان حقوق به بازنشستگان خود پرداخت کرده و 260 میلیارد تومان سود حاصل از سرمایه گذاری بوده که دریافت کرده است. اگر بپذیریم که اصل و فرع حق بیمه های دریافتی که سرمایه گذاری شده است باید حقوق بازنشستگان را تامین کند خلاء، خیلی عظیم است. البته اگر از اول به این نکته توجه می کردند، این اتفــاق نمی افتاد. هر سازمان بیمه گر بازنشستگی با نگاه سازمان تامین اجتماعی ممکن است یک دوره به اینجا برسد، ولی حداقل تامین اجتماعی ایران فعلاً به اینجا نمی رسید. اما اتفاقی که افتاده این است که قدر مطلق بازدهی سرمایه گذاری های ما، جواب حقوق بازنشستگان را نمی دهد. ما دو کار باید انجام دهیم. یکی اینکه سرمایه گذاری را بیشتر کنیم، و دوم اینکه دنبال بیشترین بازدهی از سرمایه گذاری باشیم. پس هر عاملی که در تناقض با میزان بازدهی بیشتر باشد، باید موردغفلت قرار بگیرد و برعکس آن موردتوجه باشد. به این دو دلیل ما احساس کردیم حتماً بایــــد ریسک معقول کنیم. ما اصلاً نباید بر نقد شوندگی اصرار داشته باشیم. من قبول دارم که در یک دوره استثنایی بازار بورس ایران به دلیل بیماری اقتصادی بازدهی بیشتری از بنگاهداری داشته است، ولی در یک قالب معقول قاعدتاً بازدهی بازار اولیه سرمایه خیلی بیشتر از بازار ثانوی سرمایه است. یعنی بنگاهداری و حتی سرمایه گذاری در طرحها در شرایط اقتصادی طبیعــــی مناسب تر از سرمایه گذاری در بورس است. خوشبختانه مدیران شرکت سرمایه گذاری تامین اجتماعی درطول حیات آن به شرایط محیطی بسیار خوب حساسیت نشان داده اند.

دوره های چهارگانه
ما در شستا (شرکت سرمایه گذاری تامین اجتماعی) چهار دوره را پشت سر گذاشته ایم. آقای عرب زاده که در تاسیس این شرکت نقش داشتند. دوره شان دوره طرح محوری بوده است. در آن دوره کـــه ارز 7 تومان بود، سرمایه گذاری در بازار اولیه درقالب طرحها بهترین کار بود. دوره آقای ثابت، دوره ای بود که بازدهی بیشتر در بازار بورس بوده و دوره تغییر نرخ ارز هم فرا می رسیده است. ایشان واقعاً از این فرصت اساسی هم استفاده کردند. در دوره آقایان دکتر ناصری و هاشمیان، بنگاهداری مجدداً موردتوجه قرار گرفت. البته ضرورتهای دیگر هم به این مساله کمک کرده است. در دوره هیئت مدیره فعلی، به دلیل بزرگ شدن و اینکه اداره این تعداد شرکت اصلاً از توان مجموعه خارج بوده هولدینگ ها به وجود آمدند.

البته من خودم به این نکته تاکید دارم که تمام سازمانهای بیمه گر در کشورهای توسعه یافته، به دنبال عملکرد در بازارهای ثانویه هستند و به هیچوجه خود را درگیر بازار اولیه یا بنگاهداری نمی کنند، اما من این شبیه سازی را که چون بیمه گرهای کشورهای توسعه یافته این کار را می کنند پس ما هم این کار را بکنیم قبول ندارم. ما باید به شرایط خودمان نگاه کنیم. در کشورهای تــــوسعه یافتـــه به محدودیت هایی رسیدند که این کار را کردند و آن محدودیت رابطه بین میزان حق بیمه دریافتی و حقوق پرداختی بازنشستگان است. خود این دو متغیر نیز تابع تعداد بیمه شدگان و تعداد بازنشستگان است. در ایران در ابتدای انقلاب این نسبت 27 به 1 بوده است، یعنی در مقابل 27 بیمه شده تامین اجتماعی یک نفر بازنشسته داشتیم. در آن موقع نیازی به نقدشوندگی نبوده است، ولی الان 9 به 1 است. به محض اینکه با نرخهای بیمه ایران ما از 5 به 1 کمتر شویم، یعنی در مقابل 4 بیمه شده، یک بازنشسته داشته باشیم، حتماً نقدپذیری برای سرمایه گذاری اهمیت پیدا می کند و یک ضرورت می شود. اگر نقدشوندگی برای ما اهمیت داشته باشد، ممکن است ما هم ناچار شویم فقط در بازار ثانویه متمرکز شویم.

بازار اولیه
من می خواهم بگویم محور سیاستگذاری در سازمان تامین اجتماعـی برای سرمایـــــــه گذاری، باید جلب میزان بازدهی بیشتر باشد. حالا چون شرایط اقتصاد ایران، بیمار است، در دوره های مختلف مدیران به این توجه داشتند که بیشترین بازده را در چه قالبی می توانند داشته باشند، ولی در یک قالب نرمال، بازده بازار اولیه بیشتر از بازار ثانویه است. بــــراین اساس کسی که ریسک بیشتر می پذیرد، می تواند بازده بیشتر انتظار داشته باشد. کسی که نقدشوندگی انتظار نداشته باشد، بازده بیشتری می تواند انتظار داشته باشد. کسی که دوره های به بازدهی رسیدن طولانی را تحمل کند، بازدهی بیشتر می تواند طلب کند و حتی کسی که پریودهای سوددهی طولانی تر را تحمل کند، می تواند بازدهی بیشتری انتظار داشته بــــاشد. به این دلایل در شرایط فعلی، به نظر می آید که هولدینگ داری و حتی روی آوردن به بازار اولیـــه، روش مطلوبی است که انجام داده ایم.

البته هولدینگ ها در جهان 4 نوع هستند. نوع اول هولدینگ هایی که از تجزیه یک شرکت بزرگ که کماکان خود آن شرکت امر عرضه محصول نهایی را برعهده دارد به وجود آمده اند (نظیر ایران خودرو) نوع دوم هولدینگ های محصولی که همه شرکتهای آن یک نوع محصول تولیــــد می کنند. نوع سوم هولدینگ های زنجیره تـــامین (نظیر هولدینگ های نفتی که از اکتشاف تا پخش را در قالب شرکتهای مختلف دنبال می کنند). نوع چهارم هولدینگ مختلط است، هولدینگ های شستا همگی از نوع دوم و یکی از نوع سوم و خودش از نوع چهارم است.

قربانی: امیدوارم در این تعامل افکار و تضارب اندیشه ها، نسل جدیدی که در سازمان گسترش و نوسازی صنایع مشغول به فعالیت است، از تجارب ارزنده بزرگان حاضر در جلسه استفاده کند.

در مباحثی که از سوی عزیزان مطرح گردید، به دلایل تشکیل شرکتهای هولدینگ نیز اشاره شد. در این رابطه، به سه دلیل کلی می توان اشاره کرد. اول آنکه در طول تاریخ فعالیتهای تجاری به تدریج گسترش و توسعه پیدا کردند، به نحوی که محصولات چه از لحاظ فرایند تولید و چه از لحاظ ساختار بسیار پیچیده شدند. پیش از این، محصولات در یک فرایند ساده تولید می شدند و به لحاظ ساختار هم نسبتاً ساده بودند. اما در دنیای امروز، غالب محصولات به لحاظ فرایند تولید و ساختار، از فناوریهای مختلف و متنوعی استفاده می کنند. برای مثال، خودروی امروزی نسبت به نسلهای اولیه خود، از صنایع مختلفی بهره می گیرد؛ از صنایع شیشه و پلاستیک گرفته تا صنعت مکانیک و الکترونیک، در تولید خودروی امروزی نقش دارند. بنابراین شرکتهایی که به تولید این محصولات می پردازند، برای پوشش و مدیریت این فناوریها، ساختار هولدینگ را به خود می گیرند.

بحث دیگری که به صورت غیرمستقیم در صحبتهای دوستان نیز مطرح شد، مسئله گستردگی جغرافیایی فعالیتهای تجاری است. در واقع مزیتهای نسبی فراوانی در گستره جغرافیایی فعالیتهای تجاری وجود دارد. به طور مثال به نیروی انسانی ارزان، فراوانی و ارزانی منابع انرژی و مواد اولیه و مزیتهای مالیاتی می توان اشاره کرد. شرکتها برای استفاده از این مزیتها، فعالیتهای خود را در مناطق تجاری مختلف توسعه می دهند و مدیریت این فعالیتها در این مناطق، به نوعی استفاده از ساختار هولدینگ را به شرکتها دیکته می کند. درواقع یکی از دلایل شکل گیری شرکتهای چندملیتی، بهره گیری از همین مزیتهای نسبی در کشورهای مختلف است .

نکته سوم هم که به صورت کلی مورد اشاره قرار گرفت، مسئله مصون سازی سرمایه گذاری هاست که از طریق ایجاد تنوع در فعالیتهای تجاری محقق می شود. در این حوزه هم، گسترش فعالیتها در زمینه های مختلف تجاری، مدیریت شرکتها را به سمت ایجاد و شکل گیری ساختار هولدینگ سوق می دهد. همه این موارد نکاتی هستند که می توان در نگاه تاریخی به شرکتهای هولدینگ و بررسی سیر تاریخی شکل گیری آنها، مشاهده کرد.

تجربه شرکت فوجی
تصور می کنم در این رابطه طرح مثالی عینی از تجربه شرکت فوجی خالی از لطف نباشد. شرکت فوجی باانتشار بیانیه ای در 22 می 2003، سه دلیل عمده را به عنوان دلایل اصلی حرکت این شرکت به سمت ساختار هولدینگ مطرح می کند:

اولین دلیل شرکت مسئله استقلال مدیریت است. به این معنا که با تخصصی شدن فعالیتها، باید مدیریتهای مستقلی برای انجام امور به کار گمارده شوند. از این طریق در زمان کوتاه تری می توان از نیاز مشتریان آگاه شد و طبیعتاً سریعتر هم می توان به نیاز آنان پاسخ داد و نهایتاً رضایت مشتریان را جلب کرد. با این تفاسیر، به نظر می رسد که استقلال مدیریت دلیل اصلی شرکت فوجی نیست و واقعیت چیز دیگری است. در واقع اصل مطلب به همان مقوله رضایت مشتری بر می گردد؛ یعنی شرکت فوجی در اجرای فرایندهای تجاری خود به این نتیجه می رسد که ساختار فعلی اش جوابگوی دستیابی به رضایت مشتری نیست و برای تحقق رضایت مشتری ساختار هولدینگ، باتوجه به شرایط درونی و بیرونی، بهترین گزینه است.

دلیل دوم شرکت بهینه سازی پرتفوی تجاری است. بااین توضیح که وقتی شرکت فوجی در قالب هولدینگ قرار می گیرد و شرکتهای تحت پوشش خود را شکل می دهد، بهتر از گذشته می تواند عملکرد زیرمجموعـــه های خود را در فعالیتهای خاص آنها ارزیابی کند و به همین ترتیب بیشتر و سریعتر از گذشته می تواند برروی فعالیتهای مختلف تجاری، تمرکز داشته باشد. نتیجتاً کارایی و بهره وری سرمایه در مجموعه گروه ارتقا پیدا کرده و نهایتاً ارزش (ثروت) گروه فوجی، افزایش می یابد.

دلیل سوم فوجی تحت عنوان هینه سازی شرایط کار مطرح می شود. در واقع تا پیش از جریان شکل گیری هولدینگ، تمام سیاستهای نیروی انسانی فوجی در زمینه های مختلف کاری، شکل یکسانی داشته است. اما تغییر ساختار شرکت به شرکت فوجی امکان می دهد که متناسب با فعالیتهای خود در زمینه های تجاری مختلف، سیاستهای مناسبی را هم برای مدیریت نیروی انسانی اتخاذ کند و بااین کار، بهره وری نیروی انسانی را در بخشهای مختلف بهبود بخشد.

این نگاه فوجی به عنوان یک نگاه خرد به مسئله هولدینگ، در جای خود بسیار قابل تامل و تعمق است. بویژه نقشهایی که برای شرکت مادر و شرکتهای تحت پوشش در ساختار هولدینگ تعریف می شود، به نوبه خود بسیار قابل توجه است. به عنوان مثال تدوین استراتژی های گروه، تخصیص بهینه منابع گروه، مدیریت و برنامه ریزی فرایند تحقیق و توسعه و تجاری کردن تکنولوژی های نو، مدیریت فرایند نظارت (کنترل) در گروه و نهایتاً ایجاد، حفاظت و صیانت از نشان و شهرت گروه، از جمله مهمترین نقشهای شرکت مادر در ساختار جدید می باشند. در حالی که نقش و مسئولیت هریک از شرکتهای تحت پوشش در دو سرفصل کلی خلاصـــه می شود: یکی، حداکثرنمودن ثروت واحد تجاری از طریق افزایش فروش و سودآوری؛ و دیگری، تحقق جریان وجوه نقد مورد انتظار گروه از شرکت.

حقیقی: من سعی می کنم صحبتهایی که تا این مرحله دوستان داشتند به منظور تسهیل ادامه بحث به طور مختصر جمع بندی کنم.

جمع بندی
دوستان قبل از ارائه تعریف، به مصادیق اشاره داشتند. البته به جز آقای دکتر بابایی که اشاره مشخص تری به تعریف داشتند که فکر می کنم چون مورد قبول همه بود، کس دیگری به این مساله اشاره نداشت.

دوستان به فلسفه تشکیل هولدینگ ها اشاره داشتند. من فکر می کنم می توانیم نتیجه بگیریم که تشکیل هولدینگ ها یک ضرورت است.

حول محور رشد و تنوع بخشی صحبت شد که خودبخود فرایند رشد و بخصوص رشد توام با تنوع مطرح می شود. شرکت می تواند بزرگ شود، ولی کماکان ازنظرحقوقی واحد باقی بماند. اما اگر بخواهد ازنظر فعالیت متنوع شود، بهترین راه این است که خرد و کوچک شود و به صورت یک گـروه اداره شود که بــــه طور طبیعی یک شرکت هولدینگ هم خواهد داشت.

دوستان به ضرورت نگاه تخصصی به فعالیتها اشاره کردند. یعنی شرکتها حول فعالیتهای تخصصی شان متمرکز شوند و به نوعی تقسیم کار تخصصی اتفاق بیفتد.

نکته دیگری که اشاره شد، مساله کارایی بیشتر مدیریت شرکتهای زیر مجموعه است. البته این موقعی است که از شرکت مادر تفکیک می شوند و به صورت تخصصی اداره می شوند.
یکی از علتهای ایجاد هولدینگ ها، بخصوص برای سرمایه گذاری خارجی مسایل حقوقی است. چون هولدینگ ها می خواستند برای مثال اگر در ایران فعالیت می کنند و پرونده حقوقی برایشان تشکیل می شود، این مساله به شرکت مادر سرایت نکند. برای همین به ایجاد شرکتهای محلی اقدام می کردند و به این ترتیب با روشهایی خودشان را از پیامدهای حقوقی این توسعه جغرافیایی خصوصاً در کشورهای خارجی، مصون می کردند.

به نزدیک شدن مدیران به مشتری و انعطاف بخشی هم اشاره شد. نکته دیگری که باید اضافه شود انعطاف پذیری است که بنگاهها لازم است در مقابل رقابت داشته باشند تا بتوانند به سرعت از یک فعالیت خارج شوند یا یک فعالیت را به فعالیت خودشان اضافه کنند. این نکته هم الزاماً ایجاب می کند که ساختار آنها طوری باشد که به راحتی خارج شوند. دیده شده است شرکتهایی که به این شکل عمل نکردند، در خروج از فعالیتهای نامناسب خیلی مشکل داشتند.

به بحث هم افزایی (سینرژی) اشاره شد. هولدینگ ها می توانند هم افزایی ایجاد کنند. هولدینگ ها از عهده هزینه های سنگین تحقیقات برمی آیند. به این مساله موضوع اشتراک گذاردن منابع نیز اضافه می شود. فرضاً مراکز تحقیقاتی را متمرکز می کنند و هزینه ها را کاهش می دهند و با اشتراک منابع تحقیقاتی و بخصوص سطوحی از تخصص که کمیاب و گرانبها است به بهره وری کل گروه اضافـــه می کنند. یکی ازدوستان در بین صحبتهایشان به فوجی اشاره کردند. واقعاً تفاوتهای اساسی بین گروههای ژاپنی و غربی وجود دارد که شاید به گروههای ژاپنی نتوان هولدینگ گفت. فوجی که قصد دارد به هولدینگ تبدیل شود، باید از ساختار سنتی خود خارج شود.
از دوستان خواهش می کنم که به این سوال پرداخته شود که تفاوت هولدینگ ها با شرکتهای سرمایه گذاری و سازمانهای بزرگ چیست؟
احمدپور: ما زمانی استراتژی های اداره سازمانها را داریم و یک موقع ساختار سازمانها را. ما در تقسیم بندی هولدینگ ها نمی آییم به تقسیم بندی نهایی که اشاره شد به عنوان اداره هولدینگ ها نگاه کنیم. منظور من این است که خرید و ادغام، استراتژی است و برای همه بنگاهها ولو کوچک هم می تواند مطرح باشد و به هولدینگ کاری ندارد. بحث هولدینگ زمانی پیش می آید که بیش از یک شرکت قرار است اداره شود، حالا چه در تنوع فعالیت باشد و چه در تعداد مشابه.

حقیقی: توضیحاً عرض کنم که یکی از روشهایی که در زمینه ادغام شرکتها موردعمل بوده و هست، انضمام دارایی ها و امکانات شرکت خریداری شده به شرکت اصلی و حذف شخصیت حقوقی شرکت خریداری شده است. در دهه 80 به بعد که مساله رقابت و ضرورت تصمیم گیری های سریع برای کوچک سازی، تمرکز و تخصص گرایی و دورریختن فعالیتهای زاید بالا گرفت، شرکتها به این نتیجه رسیدند که بهتر است فعالیتهای جدید را مستقل نگهدارند. با این وجود هنوز شرکتهای بزرگی درجهان وجود دارند که به فعالیتهای گوناگون خود شخصیت حقوقی مستقل نداده اند و به صورت یک واحد استراتژی کسب و کار آنها را اداره می کنند.

احمدپور: یک وقت است که ما راجع به استراتژی های بنگاهها اعم از کوچک، متوسط و بزرگ و هولدینگ هایی که از یک شرکت بیشترند بحث می کنیم. در آنجا استراتژی های عمودی، افقی، خرید، فروش، تمرکز و عدم تمرکز روی فعالیت بحث می شود. یک زمان است که ما بحث حقوقی و ساختاری داریم و می گوییم هولدینگ چرا ایجاد می شود؟ یک سری مسایل مالیاتی و ساختاری و مشارکت در بازار و تفویض مدیریت و توسعه مدیریت است که در نتیجه هولدینگ به منظور رشد تشکیل می شود. من می خواهم بین این دوتفکیک قائل شوم.

حقیقی: سوال این است که ایجاد هولدینگ یک اقدام برون سازمانی است یا یک تغییر در ساختــــاردرونی موجب تشکیل هولدینگ می شود؟

احمدپور: این مساله در ایران فرق می کند. در ایران پس از انقلاب مصادره هایی صورت گرفت و برای مثال تعدادی شرکت را به بنیاد واگذار کردند و تعداد دیگری را به سازمان گسترش و صنایع ملی و در نهایت مجبور شدند برای اداره آنها یک ستاد بالا سرشان قرار دهند. این یک تعـــــریف است. ولی شرکت سرمایه گذاری تامین اجتماعی در زمان مدیریت آقای ثابت نگفت چون به من تحمیل شده است، سیمان، نساجــــــی و خودرو نمی خواهم، بلکه به عنوان یک استراتژی ظهور یافته، صنایعی را انتخاب کرد که خــــودش می خواست. یعنی در اینجا مـــــــالک سرمایه گذاری براساس قصد قبلی برای اداره شرکتها دست به انتخابهایی زده است. این هم یک تعریف است.

ولی شرکتی مثل ایران خودرو به لحاظ اینکه رشد تولید ایجاد می کند به فضاهـــایی می رسد که علاوه بر تولید، باید تسلط مدیریتی روی فعالیتهای دیگر هم داشته باشد. براین اساس، بانک پارسیان ضرورتی بود برای اینکه بتواند مدیریت منابع را با بقیه بالانس کند. پس مجبور شد بانکی را هم ایجاد کند. بنابراین در کنار تولید، بازویی به نام بانک درست شد و در کنار تولید، سازمانی برای سازماندهی شرکتهای قطعه ساز تشکیل شد. این مساله به تدریج به همان ضرورت تبدیل شد.

بنابراین الگوهای مختلف وجود دارد. حال شرکتی که بزرگ می شود، چه کار کند که این بزرگی را مدیریت کند. در اینجا الگوهای مختلف پیش می آید. آخرین حرف دنیا این است که بزرگ شدن مهم نیست، سریعتر رشدکردن مهم است. این است که بزرگها دیگر مهم نیستند، بقای آنهایی کــــه سریعتر رشد می کنند مهم است. برای مثال سیسکو از آن شرکتهایی است که از هزار پرسنل به بیست هزار پرسنل رسیده است و هرسال هزار تا پنجهزار نیرو استخدام می کرده است. سیسکو چگونه این کار را مدیریت می کند. به اعتقاد من همان مساله است.

حالا به این سوال برگردیم که چه تفاوتهایی میان هـولدینگ ها وشرکتهای سرمایه گذاری وجود دارد؟ به اعتقاد من ما قبلاً هولدینگ داشتیم. در گذشته گروه صنعتی بهشهر، گروه صنعتی ملی و بعد از انقلاب بنیاد، سازمان گسترش و سازمان صنایع ملی (سابق) به صورت هولدینگ عمل می کردند. اما به اسم هولدینگ استفاده نمی کردند و اسم سازمان روی آنها بود. بعداً شرکتهایی به نام شرکتهای سرمایه گذاری درست شد که عمدتاً بانکها و نهادهای حامی دیگری مثل سازمان تامین اجتماعی و حتی شرکتهای خصوصی بودند. رسالت شرکتهای سرمایه گذاری دیگر مدیریت مالی از 20 درصد سهام تا پایین بود.

تلاش من این است که به سراغ بحث های ایران برویم تا برای شرکتهای کوچک خصوصی که می خواهند رشد کنند تجربه شود.

شرکت سرمایه گذاری تامین اجتماعی(شستا) در واقع با مدیریت در اوراق بهادار تشکیل شد. تمام صحبت های آقای ثابت این بود که از اداره کردن خسته شده است و در نتیجه به سمتی رفت که دیگر بنگاهها را اداره نکند. در نتیجه سهام تااندازه 20 درصد خریداری کرد. حالا روند جالبی که از زمان مدیریت آقای آذربادگان پیش آمده این است که این مساله را تغییر دادند و می گویند نمی شود که ما از دور فقط کنترل مالی کنیم، سرمایه شرکت را افزایش یا کاهش بدهیم. عزل و نصب مدیران را هم انجام بدهیم و شرکت را رها کنیم.

در هولدینگ ها سه الگو وجود دارد: کنترل مالی، کنترل استراتژیک و برنامه ریزی استراتژیک. مدیریت قبلی شستا (آقای ثابت) به دنبال کنترل مالی بود و همان نگاهی که در سازمان گسترش (البته قبل از آقای ویسه) وجود داشت. نگاه جدید این است که به لحاظ داشتن چندین شرکت مشترک و هزینه های اداره، تحقیق و توسعه، بازاریابی، باید یک کسی نگاه کند که مساله مدیریت برای مثال در سیمان چیست؟ براین اساس به ضرورت، دوستـــان از مرحله شرکتهای سرمایه گذاری خارج شده و به سمت شرکتهای اداره کننده که اصطلاحاً به آن هولدینگ می گوییم حرکت کردند. این تجربه، تجربه هایی است که می توانیم به بقیه تعمیم بدهیم.

نکته دیگر اینکه به سازمانهای بزرگ اشاره شد. ما سازمانهای بزرگ به معنای اینکه یک فعالیت انجام بدهند و بزرگ باشند کم داریم. الان گرایش بیشتر به سمت هولدینگ داری است. منظور من تمرکز عمیق و ادغام عمودی دو شرکت است. مثلاً مک دونالد، یا شرکتی مانند پیتزا هایی که هزار شعبه داشته باشد در ایران تشکیل نمی شود. دلیلش هم این است که ما مدیریت آن را نداریم. عرض من این است که یک شرکت که یک فعالیت را انجام دهد و سهم بازار را زیاد بگیرد کم داریم. حتـــــی تک ماکارون هم الان به سمت تولید برشتوک CORN FLAX)) رفته است. یا شرکت تاژ به سمت نوشابه سازی حرکت کرده است. یـا اشی مشی در کنار تــولید پفک، به سمت نوشابه سازی رفته است.

بنابراین به نظر می رسد که شرکتهای ایرانی به این نتیجه رسیدند که به جای عمق دادن به فعالیت خود، تنوع به فعالیت می دهند و افقی توسعه پیدا می کنند. لذا می بینیم که شرکتهای بزرگ آن چنانی تشکیل نمی شود. حتی شرکتهایی نظیر ایران خودرو به سراغ بانکداری می روند.

حقیقی: البته فعالیت اصلی آنها یکی است. فعالیت اصلی ایران خودرو، خودروسازی است. آن چیزی که به صورت شرکتهای فرعی یا تابع شکل گرفته همان زنجیره تولید است. یعنی شرکت ایران خودرو نگفته چون بزرگ زشت است و کوچک زیبا، پس باید به یک گروه تبدیل شود و فعالیتهایش کوچک شوند. چون مزایای تولید در مقیاس بزرگ را از دست می دهد. آن چیزی که در کنار فعالیتهای اصلی اضافه شده است بخش خدمات مالی است. پس شرکتهای فرعی، همه در زنجیره تولید فعالیت می کنند.
احمدپور: شرکتها وقتی بزرگ می شوند مشکلات خاص خود را دارند. ما وقتی در هیات مدیره ایران خودرو بودیم. هیچ وقت تسلطی روی 300 شرکت قطعه ساز نداشتیم. در حالی که در آن مکانیزم کنترل آن دوستان بیشتر از ماست؛ زیرا ما درگیر تولید هم بودیم.

بابایی: در پاسخ به این سوال که تفاوت هولدینگ ها با شرکتهای سرمایه گذاری چیست؟ بـــاید عرض کنم که شرکتهای سرمایه گذاری علاقه و تعهدی برای حفظ سهام خود در شرکتهای وابسته ندارند. ممکن است سیاست آنها اقتضا کند که سهام خود را در این شرکتها بفروشند و معمــــــولاً درصد سهام مالکیت آنها نیز پایین است. اصولاً شرکتهای سرمایه گذاری به دنبال مدیریت نیستند، البته ممکن است سهام آنهـــــا به میزانی باشد که در هیات مدیره عضو داشته باشند. اگر سهام به میزان کـــــــافی هم نداشته باشند مهم نیست و داشتن سهـــــام آنها نیز اغلب به خاطر نظارت است. پس علاقه و تعهدی برای ماندن در آن شرکت و یا نگهداری سهام ندارند. اما شرکتهای هولدینگ این گونه نیستند و اگر شرکتهای جدیدی هم خریــــــداری کنند می خواهند آنها را نگهدارند و به فکر مدیریت آن هستند و اهداف دیگری را دنبال می کنند.

تفاوتها
اما تفاوت شرکتهای هولدینگ با سازمانهای بزرگ در چیست؟ سازمانهای بزرگ در دنیای رقابت برای فعالیت باید استراتژی های رقابت داشته باشند. اینکه چه محصولی را تولید کنند، به چه قیمتی عرضه کنند و چگونه با رقبا مبارزه کنند، یعنی به دنبال کسب و کارند. اما شرکتهای هولدینگ دو نوع استراتژی دارند: اول اینکه چه شرکتی را داشته باشند که این مساله نیز خیلی شبیه شرکتهای سرمایه گذاری است. دوم اینکه چگونه شرکتهای تابعه را مدیریت کنند. درواقع تفاوت سازمانها یا شرکتهای معمولی با هولدینگ ها در همین جاست که سود هولدینگ عمدتاً از شرکتهای تابعه ناشی می شود. البته هولدینگ می تواند خودش از خرید و فروش سهام شرکتها سود داشته باشد، سودش عمدتاً ناشی از سود شرکتهای تابعه است.

بنابراین هولدینگ مشتری مستقیم و رقیب مشخصی ندارد، پس باید به این فکر کند که چگونه شرکت تابعه اش را مدیریت کند که به آن سود موردنظر دست پیدا کند. به عبارت دیگر چگونه سود سهامداران را حداکثر یا بهینه کند که متاثر از مدیریت کردن شرکتهای تابعه است.

ارزش آفرینی
این فلسفه مهمی است کــــه متاسفانه نمی توان به آن پاسخ مثبتی داد. آیا شرکتهای هولدینگ مــــی توانند به نوعی شرکتهای تابعه شان را اداره کنند که سود و عملکرد و اثربخشی آنها را بهتر کنند؟ پس این مساله به فلسفه شرکتهای هولدینگ از نظر استراتژی مدیریت کردن شرکتهای تابعه باز می گردد. منظور از بهتر، یعنی بهتر از حالت مستقل آن. به عبارت دیگر اگر شرکتهای تابعه را رها کنیم و تنها باشند آن موقع چه عملکردی خواهند داشت؟ تحت پوشش شرکت هولدینگ قرار بگیرند، عملکرد آنها چگونه خواهد بود؟ اگر شرکت هولدینگ بتواند شرکتهای تابعه را بهتر از حالت مستقل شان اداره کنـــد، در واقع ارزش آفرینی کرده است و این همان مزیت رقابتی در شرکتهای بزرگ است. کافی هم نیست که ما عملکرد شرکت تابعه مان را نسبت به حالت مستقل بهتر کنیم، باید بهتر از هر ستاد دیگری، عملکرد آن را بهتر کنیم. چون اگر یک هولدینگ بهتری پیدا شود و عملکرد این شرکت را بهتر کند، آن را از ما خــــریداری می کند.

نکتـه سوم این است که ممکن است شرکت تابعه ما سود نداشته باشد و نتوانیم سودش را به طور فردی بالا ببریم، ولی باید کاری کنیم که سود تک تک اینها که در هولــــدینگ جمع می شود بیشتر از مجموعه اینها باشد. پس فلسفه شرکتهای هولدینگ و تفاوت آن با شرکتهای بزرگ در این است که کاری کند که عملکرد شرکتهای تابعه اش، اثربخشی و سود آنها بهتر از حالت مستقل، بهتر از هرستاد دیگری و بهتر از حالت فردی باشد، یعنی بتواند سود مجموعه را بهینه کند. در آن صورت هولدینگ می تواند اعلام کند که مشروعیت و مقبولیت دارد.

این نکته را هم اضافه کنم که این تحلیل کافی نیست که ما فکر کنیم شرکتی که زیرنظر ماست به نظر ما بهتر اداره شود. شرکت تابعه ما هم باید چنین تصوری داشته باشد که من زیرنظر هولدینگ خاصی که قرار گرفته ام به عملکرد بهتری دست پیدا کرده ام، یعنی شرکت از تحت پوشش بودن هولدینگ نفع ببرد و ما هم متقابلاً از تحت پوشش بودن آن شرکت نفع ببریم. این همان حالتی است که خارجیها به آن «همبستری» می گویند، یعنی اتصال یا همبستگی شرکت به هولدینگ، چرا؟ به این دلیل کـــــه هر دو به نفع و کمال دست پیدا می کنند. اگر ما بتوانیم این کار را انجام دهیم در آن صورت هولدینگ به وظیفه خود دست پیدا کرده است و مشروعیت و مقبولیت خواهد داشت.

اینکه حالا چگــــــونه می شود این ارزش آفرینی را ایجاد کرد، موضوع بحثی است که می توانیم در دور بعــدی به آن بپردازیم و می توانیم بـــا طبقه بندی هایی بگوییم هولدینگ ها باید چه کاری بکنند برای اینکه بتوانند آن ارزش آفرینی را ایجاد کنند.

دکتر احمدپور: باتوجه توضیحات آقای آذربادگان، این سوال پیش می آید که آیا تجربه جدیدی از مدیریت می خواهید به دست دهید؟ چون دولت ثابت کرد که از ابتدای انقلاب، به لحاظ تغییراتی کـــــه مرتب انجام می شد اداره کننده خوبی نیست. اگر این مساله را بپذیریم و باتوجه به تغییرات وزرا در دولتهای مختلف، شرکت سرمایه گذاری تامین اجتماعی از این تغییرات تاثیر می گیرد. اگر قرار باشد در هر دوره ای تغییری در هولدینگ آقای آذربادگان انجام شود، به طور طبیعی تمام هولدینگ های ایشان دچار تغییر می شوند، آیا آقای آذربادگان ادعا دارند که یک اداره کننده خوبی هستند. الان با این همه تلاش، چگونه می خواهند مدیریت حرفه ای و بخش خصوصی را در سازمان دولتی پیاده کنند که یک اداره کننده شایقی باشند؟ آیا ایجاد یک الگوی جدیدی به نام مدیریت عمومی مطرح است؟

آذربادگان: البته من باتوجه به شناختی که نسبت به آقای دکتر احمدپور دارم می دانم که نظرشان این نیست. نکته اول اینکه یک نگاه در بنگاهداری ایران به غلط توسعه پیدا می کند و آن نهاد خصوصی به مفهوم مدیر مالکی در مقابل نهـــاد دولتی است. در صورتی که دوره مدیر مالکی در غرب هم به پایان رسیده است. البته بگذریم از دوره دانایی محور که اصلاً نهادهای جدیدی را سامان می دهد. ولی در هیچ کجای دنیا دیگر دوره مدیرمالکی وجود ندارد. ممکن است یک خانواده کماکان سهامدار بزرگ باشد. ولی همان طور که دوستان اشاره کردند دوره مدیرمحوری است. به عبارت دیگر به تبع پذیرش اصل مدیریت حرفه ای، تغییر مدیرهم اجتناب ناپذیر است. مدیر کرایسلر بد عمل می کند، سهامداران، آن مدیر را عوض می کنند و مدیر دیگــر تعیین می کنند. منتها تفاوت این است که در غرب تغییرها تابع کارکرد است، در ایران تغییرات تابع نظرات نفر بالایی است. مشکل دولتی بودن ما این است که دولت ما تفاوت سازمان و شرکت را درک نکرده است. برای همین است که همان برخورد را با شرکت می کند که با سازمانهایش می کند.

نکته دوم این است که ما برای اینکه با این چالش مقابله کنیم، راه حل و سازوکاری که به ذهن ما رسید تا هم این هدف را محقق کند و هم جبران خدمت مدیران را تابع مفاهیم بنگاهداران بکند، این است که ما به شرکتهایمان اعلام کردیم که تا بهمن 1383، برنامه های استراتژیک که برای یک افق 5 ساله برنامه عملیاتی اش نیز ارائه شود راتدوین کنند. در قـــالب این اهداف 5 ساله، ما با آنها قرارداد می بندیم که شرایط فسخ آن هم از طرفین به راحتی میسر نیست. یعنی هم مدیر برای 5 سال احساس ثبات کند به شرط اینکه درجهت تحقق اهداف حرکت کرده باشد و هم سازمان احساس اطمینان کند که مدیر هر لحظه شرکت خود را رها نکند و درواقع یک دیدگاه مشترک ایجاد شود. حتی ممکن است ما در قالب این برنامه ها به یک جمع بندی برسیم که اصلاً شرکت باید تعطیل شود. آنجا هدف ما این است که با کمترین هزینه مالی و سیاسی این تعطیل صورت گیرد. بنابراین در این قالب از مدیر می خواهیم با ما قراردادی امضا کند در قالب آن میزان هزینه ای که درنظر گرفته شده است و هدف ما را محقق کند و جبران خدمت را هم بگیرد و به راحتی هم از جانب طرفین قابل فسخ نباشد. حالا برنامه یک شرکتی توسعه است، اهداف آن مشخص است، یا برنامه و ضرورتهای یک شرکت دیگر فقط کسب سود بیشتر است، آن هم هدفهای مشخص خودش را دارد و قراردادش متفاوت خواهد بود.

آقای حقیقی: اگر دوستان اجازه دهند به یک جمع بندی کوچک بپردازیم. بحث این بود که تفاوتها چیست؟ دوستان به خوبی اشاره کردند. فکر می کنم که تفاوت اصلی روی هدف و انگیزه مالکیت است کـــــه آیا بلندمدت یا کوتاه مدت؟ لذا می شود این گونه بیان کرد که نــوعی از هولدینگ ها، هولــدینگ های صنعتی منسجم هستند که کسب و کاری را در دنیا اداره می کنند و اگر فعــــالیتی را کسب یا تملک می کنند جهت ایجاد هم افزایی و مزیتهای اقتصادی است. اما در مقابل، هولدینگ هایی هستند که صرفاً برای بهره برداری از سود سهام و مدیریت سبدی از سهام این کار را انجـــام می دهند. یکی از بدترین نوع هولدینگ ها، هولدینگ هایی بودند که هر فعالیتی را صرفاً با هدف کسب سود تصاحب می کردند.

هولدینگ هایی که امروز در دنیا شکل گرفته اند، بسیار منسجم اند. یعنی ممکن است شما میتسوبیشی را از بیرون، یک گروه غیرمنسجم ببینید، ولی در درون حتماً حول محور عواملی که موجب هم افزایی هستند شکل گرفته است.

به نظر می رسد که در ایران، هولدینگ های ما با بحثهایی که شد هیچکدام طبیعی و ارگانیک شکل نگرفتند. عامل اول ناشی از انقلاب و یک تغییر در مالکیت ها بوده است که ضرورت اداره مجموعه، گروه شرکتها را پیش آورده است مانند صنایع ملی، سازمان گسترش و بنیاد که نمونه های آن هستند. درمورد صندوق های بازنشستگی و ورود آنها به وادی بنگاهداری نیز ظاهراً ضــرورتهای محیطی تعیین کننده بوده اند. از آن جمله واگذاری سهام شرکتهای دولتی به صندوقهای بازنشستگی بابت بدهیهای دولت است.

سوال آقای دکتر احمدپور این است که چرا آقای آذربـــادگان، شستا را تبدیل به سازمانی می کنند که فعالیتهایش نهادینه می شود. سیمان و دارو، حاکی از این است که شستا قصد دارد به این صنایع پای بند شود. در اینجا یک سوال مطرح می شود که در ایران چه مدیریتی را در هولدینگ ها مستقر کنیم که واقعاً توان اداره چنین مجموعه هــــای متنوعی را دارا باشند؟ علی الخصوص همه ما تجربه کردیم که مسایل رفتـــاری و فرهنگی در مدیریتهای ایرانی بسیارند. مدیر دوست ندارد که جوابگو باشد. آیا آقای آذربادگان می خواهند صرفاً ازطریق تشویق به اهدافشان برسند. آن طرف هم پذیرش ریسک و زیان است. اگر عملکرد مدیران خراب باشد و زیانهای هنگفتی به شرکت هولدینگ وارد کنند، چه کار می توان کرد؟ یک بحث اساسی دیگر این است که سرعت بزرگ شدن بخش بنگاهی علامت توسعه یافتگی در اقتصادهای پیشرفته است. بنابراین هرچه بخش بنگاهی بزرگ باشد، اقتصاد پیشرفته تر است. در کشورهایی مثل ایران تحت فشار درآمد نفت این رشد اتفــاق می افتد و لذا از توسعه مدیریت و نیروی انسانی سریعتر است. این یک چالش و خطری بزرگ است. تصور نکنیم که اگر بازارهای ما باز شود، کار به همین سادگی است و می شود یک مجموعه بزرگ را در یک ستاد و با یک برنامه و یک مجمع در پایان سال به راحتی اداره کرد.

به یک نکته اشاره نشد و آن اینکه شرکتهای سرمایه گــــذاری در کشورهای صنعتی مقررات خیلی دقیقی دارند، درحالی که ما در ایران قانون برای این کـــــار نداریم، حتی برای هـــولدینگ ها.
هولدینگ ها به راحتی می توانند ایجاد انحصار کنند بدون اینکه دولت بتواند کاری کند. این درواقع سیستم های نظارتی و نظم دهی هستند که بایـــد ایجاد شوند. آیا باید اجازه داد که شرکتی با قدرت مالی خود، تمام شرکتهای بخش را خریـــداری کند، بعد وضعیت مصرف کننده چه می شود؟

   + مهندس فریدون دشتی ; ٥:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢۱
comment نظرات ()