مدیریت صنایع و بهره وری

«خوب پیر شدن» را از نو تعریف کنیم

نوشته Lucien SEVE

در فرانسه و آلمان همچون در چین و ژاپن ، نگران پیر شدن جمعیت می باشیم. در چند سال آینده کسورات از درآمد تعداد شاغلین، کفاف تامین هزینه بازنشستگی ها را نخواهد داد. آیا قادربه تغییر چنین دورنمایی هستیم ؟ آیا می توان دوران های اجتماعی از قبل تعیین گشته را در هم شکست، که به موجب آنها تا سی سالگی جوانان کار ثابت ندارند و بعد از پنجاه سالگی حقوق بگیران به حاشیه رانده شده و چه بسا اخراج می گردند و درفاصله بین این سالها پیکر و روحشان زیر فشار کار رنجور و فرسوده می گردد.


ادبیات رایج در مورد «سالمندان» مطالب زیادی را ارائه می دهد، اما در واقع همه تقریبا یک چیز را تکرار می کنند. اگر بخواهیم دقیق تر بررسی کنیم، آنها مرتبا به دو نکته اشاره دارند. اولا، با توجه به بالارفتن سریع میانگین امید زندگی مثلا در کشوری چون فرانسه ( هر ساله، سه ماه بالا میرود) ، بار تامین هزینه افراد غیر فعال بر دوش شاغلین به شکل غیر قابل تحملی سنگینی می کند. امری که گویا می بایست به فوریت منجر به کاهش دستاورد های نظام بازنشستگی متداول گردد. دوما، آنچه اهمیت دارد تنها دراز شدن طول زندگی نیست بلکه می بایست کیفیت آن بهبود یابد، لذا معضل «خوب پیر شدن» که بیشتر جنبه خصوصی دارد تا اجتماعی از اهمیت به سزایی بر خوردار می شود.

در مورد نکته نخست پیشنهادات بدیل وجود دارد(١)، نکته دوم اما نتوانسته است بحث ریشه ای که در خور آن باشد را به راه اندازد : «خوب پیر شدن» امری شخصی با محتوای پزشکی ـ روانشناختی قلمداد می شود که در بطن آن پذیرش افول و اضمحلال نهفته است. یکی از شماره های نشریه پسیکولوژی دارای تیتر زیر بود : «باید خوب پیر شدن را آموخت» (٢). در این چارچوب نشریه شش توصیه را ارائه کرد : ١ ـ توجه به وضعیت جسمی (بهتر خوردن، قدری نرمش، پرهیز از دخانیات ...) ٢ ـ توجه به ظاهر (استفاده از شیوه های «ملایم» مبارزه با کهولت، ماساژ «طبی ـ زیبایی» ) ٣ ـ مطالعه آثار فیلسوفان (سنک، مونتنی، برگسن، تفکر فلسفی به ما مرگ را می آموزد) ۴ ـ خوب گذارکردن از دوران یائسگی (پس از رهایی از دوران بارداری بالقوه هم می توان رفتار جنسی خود را غنا بخشید). ۵ ـ آغاز جلسات روان درمانی (هرگز برای مراجعه به یک روانکاو دیر نیست) ۶ ـ الهام گرفتن از بزرگتران ( همچون صد ساله های اوکی ناوا در ژاپن شبکه ارتباطی خود را حفظ کنید ؛ از خانم کلود ساروت (روزنامه نگار ـ م) که بیش از ٨٢ سال سن دارد تقلید کنید، او همچون جوانان از این گونه اصطلاحات در محاوره اش استفاده می کند : «بادمجون واکس کن، بادبزن جیگر».)

جنبه تنگ نظرانه فردگرای چنین راه حل هایی فورا به چشم می آید. این جنبه به گستردگی فعالیت های اجتماعی ایست که هرگز به آنها اشاره ای هم نمی شود : انتقال مهارت و تجربه شغلی، شرکت داوطلبانه در عرصه های گوناگون زندگی اجتماعی، ادامه فعالیت خلاق در همه زمینه ها ... مطابق با چنین «آموزشهایی» ـ و این در واقع نکته اصلی است ـ فرد سالمند بنا به تعریف اساسا «تنبل اجتماعی» می باشد. برداشتی که برای این قشر که می باید مورد حمایت قرار گیرد، جنبه تهدید آمیزدارد : از لحاظ شخصی آنها به ادامه زندگی محدود محکوم و در عمل به «بد پیر شدن» کشانده می شوند، از نقطه نظر اجتماعی نیز این برخورد، اندیشه منفی ای را تقویت می کند که به موجب آن «سالمندان» بار سنگین بیهوده ای بر دوش جامعه اند و می بایست بتوانند هر چه بیشتر خودشان بازنشستگی خویش را تامین کنند...

از تولستوی تا وردی، مثال هایی از عمر طولانی

 

چنین دیدگاهی هر اندازه هم قابل طرد به نظر آید، عملا مورد انتقاد عمیق قرار نمی گیرد، چرا که ظاهرا بر امری بدیهی تکیه دارد : با بالا رفتن سن، ذهن نیز مانند جسم الزاما فرتوت می شود. گویا به موازات منحنی بیولوژیک زندگی ـ رشد ، ثبات و افول ـ منحنی روانی ای نیز وجود دارد که ما را به پیر شدن همراه با اضمحلال و کناره گیری از فعالیت اجتماعی سوق می دهد (٣). بررسی های سیمون دو بووار در این زمینه نیز تحت لوای دیدگاه به اصطلاح مادی گرا ، در همین راستاست (۴). او شیفته کسانی است که علی رغم سن بالا دارای قوه ذهنی و خلاقیت فوق العاده بوده اند ـ از فونتنل تا تولستوی، از گوته تا وردی که در هشتاد سالگی به هنر خود با فالستاف Falstaff غنا بخشید... اما این افراد را «استثناهایی» می شمارد که با توجه به قوانین طبیعت به سختی می توان توضیح داد.

اما اگر بخواهیم درک درستی از موضوع داشته باشیم، می بایست به اندیشه روانشناس ارزشمند، الکسی لئونتیف توجه کنیم (۵) : شخصیت اجتماعی ـ زیستنامه ای socio-biographique، چیزی جز همزاد ساده فردیت زیستی ـ روانی است، قسمت اعظم این فردیت از داده های ذاتی و یا کسب شده در کودکی نشات می گیرد، اما شخصیت دیرتر ساخته می شود، منطق های اجتماعی و زیستنامه منحصر به فرد هر انسان نقش تعیین کننده ای در شکل گیری آن دارندو استقلالی کم و بیش عمیق نسبت به داده های اولیه، در او ایجاد می کنند.

فردیت را می توان به یک چرخش سریع قلم بر مبنای خطوط ثابت شخصی تعریف کردو شخصیت را در خلاصه شرح حال یک صفحه ای جمع بندی نمود. به قسمی که فرسوده شدن عملکرد های روانی اولیه (ناتوانی، وابستگی، فراموشی...) چنانچه تاثیرات آن، فرد را کاملا علیل نکند، تنها به صورتی بسیار غیر مستقیم پویایی وی را تحت تاثیر قرار دهد : پیر شدن تعاریف گوناگونی دارد، که با هم تفاوت دارند. می توان در شرایط مطلوب روانی و جسمی بسر برد اما اوقات خویش را همچون پیران زمینگیر گذراند و بر عکس، می توان علی رغم علیل بودن به زندگی غنی انسانی خود ادامه داد. بتهون هنگامی که چهاردهمین کوارتر خود را خلق کرد کاملا ناشنوا بود این قطعه به نظر خود وی بهترین اثرش می باشد. باید چیز اندکی از شخصیت اجتماعی ـ زیستنامه ای socio-biographiqueدرک کرد تا بر این باور بودکه چند دستور العمل سطحی در مقابله با کهولت می تواند موجب «خوب پیر شدن» گردد.

این مسئله ما را به قلب آنچه زندگی نام دارد رهنمون می سازد. مثالی در میان دیگر نمونه ها، لوسین لوی بروهل است (١٨۵٧ ـ ١٩٣٩) او که جامعه شناس می باشد با ارائه نظریه «ذهنیت ماقبل منطق» در سال های بین دو جنگ شهرت یافت. مطابق این نظریه «انسان های اولیه» با تفکر منطقی بیگانه بوده اند، این تئوری ، علی رغم انتقادات بیشمار وسیعا رایج گردید. اما وی در روزهای واپسین زندگی اش، در دست نوشته هایی که در سال های ١٩٣٨ ـ ١٩٣٩ نگاشت ـ در آن زمان بیش از ٨٠ سال سن داشت ـ با انتقاد از خودی پر توان به نقد از نظرات خویش نشست و با صراحت چنین نوشت : « من اشتباه کرده ام (۶)...» امری که وی را وا داشت تا برنامه پژوهشی نوینی را ارائه دهد.

مطالعه این دست نوشته ها، گواه بر باطل بودن ادعای محتوم جلوه دادن افول توان ذهنی و اجتناب نا پذیری خرف شدن همراه با کهولت است، هر چند مثال هایی نیز در رابطه با این ادعا وجود داشته باشد اما به هیچ وجه قانونی را تعریف نمی کند. چگونه می توان دیرپایی توان فکری لوی بروهل را توضیح داد ؟ در چند کلمه چنین خلاصه می شود : تحصیل مدارج بالای علمی (مدرسه عالی Ecole Normale Superieure و احراز مدرک استادی در زمینه فلسفه از آن Aggregation) سپس، امر تعیین کننده اینکه در تمام طول عمر به صورت جدی در عرصه های نوین فعالیت کرده ، آگاهی و علاقه خود را در آن زمینه ها گسترش داده است ـ از فلسفه آلمانی تا جامعه شناسی اخلاقی، سپس مردم شناسی «انسانهای اولیه» ـ و بر این ها باید توجه همراه با گشایش نسبت به انتقاد از کارهایش را افزود. او زمانی جان سپرد که در اوج حیات و زنده دلی فکری بود.

از مطالعه بیشتر شرح حال افرادی که خلاقیتی دیرپا دارند، چه دستگیرمان می شود ؟ آموزش اولیه سطح بالا، تجدید و نو شدن پیوسته انگیزه ها، ظرفیت و فعالیت ها با وقفه هایی که هرگز طولانی نمی شود و نکته اساسی ؛ دست یازی تدریجی به استقلال نسبت به جهان ونسبت به خویشتن. به این ترتیب چنانچه بالا رفتن سن بتواند بر ناملایمات جدی که جسم را فرتوت می کند فائق آید، به پویایی ذهنی دست می یابیم. خوب پیر شدن یک فرد تنها با تکیه بر منطق حکمفرما بر مجموعه زندگی وی میسر است.

در فرانسه و یا در هر کجای دیگر که باشیم، می توانیم مضرات درک صرفا بیولوژیکی از انسان را که با ایدئولوژی لیبرالی عجین می باشد مشاهده کنیم ـ تعریفی مبتنی بر انسان اقتصادی Homo oeconomicus، حیوانی که از لحاظ ژنتیکی برنامه ریزی شده است تا فردگرایی حسابگر باشد ـ در حالیکه هر آنچه یک شخصیت را تشکیل می دهد (از زبان تا تفکر انتقادی، از مهارت ها تا وجدان اخلاقی) ریشه در روابط اجتماعی ای دارد که فرد در طول زندگی خود با دیگران بر قرار کرده است و نه در ژنوم های وی.

لذا طرح مسئله توسط ادبیات رایج ازپایبست خراب است. مسئله را با سخن از «پیری»، «سالخوردگان» و «بزرگان» مطرح می کنند و بیش از پیش از «سالمندان» Seniorsنام می برند که به همان مفهوم ساده «پیر ها» در زبان لاتین است. به این ترتیب ١٣ میلیون نفر را در فرانسه، به سادگی به مثابه یکی از گروه های «جمعیت شناسی» ، آنهم صرفا از روی سال تولد شناسنامه شان تعریف کرده و با جنبه پر اهمیت اجتماعی ـ زیستنامه ای در چارچوب ایدئولوژیک «سن گرایی» برخورد می شود، در حالیکه معضل اصلی سازماندهی اجتماعی آینده «بازنشستگان» است تا به آنها در جایگاه واقعی شان در راس اجتماع منزلت بخشیم.

گذار از پیشداوری های «سن گرایانه» به برخورد انتقادی وابسته به جامعه، به معنای توجه ـ از ورای بر خورد بیولوژیکی ـ پزشکی، که البته توجه اساسی به آن به هیچ وجه زیر سوال نمی رود ـ به نهاد های اجتماعی است که منطق ساماندهنده شرح حال ها را تعریف می کنند و در وهله نخست، گسترده ترین آنها یعنی : سیاست شرکت های سرمایه داری در رابطه با مدیریت کارگزینی. در این زمینه تناقض شگرفی به چشم می خورد : مطابق تحقیقات سرژ گرن، در حالیکه از سال های ١٩٧٠، امید زندگی به طور متوسط ١٠ سال بالا رفته، از عمرمتوسط دوران کار ١٢ سال کاسته شده است (٧) ! در اکثر شرکت های فرانسوی بعد از چهل سالگی پیر محسوب می شویم، و اضافه می کند که : «در دنیای کار، حقوق بگیران بالای ۴۵ سال به طور زود رس جزء «پیران» محسوب می شوندو حتی از حق باز آموزی نیز محروم می گردند». با استفاده از مستمسک های گوناگون سعی در کنار گذاشتن آنها می شود، از بازخرید گرفته تا اخراج : « در فرانسه نرخ فعالیت شغلی ۵۵ ـ ۶۴ ساله ها (٣.٣٨%) از همه جای اروپا کمتر است». برای صد ها هزار نفر که در دهه پنجم زندگی شان به سر می برند پایان زندگی شغلی مترادف با کابوس است و به این ترتیب بازنشستگی در شرایط ناگواری آغاز می شود.

بیش از بیست میلیون بازنشسته

 

آیا وخامت این فاجعه اجتماعی را ارزیابی کرده ایم؟ در حالیکه امید زندگی در شرایط مطلوب از مرز هشتاد سالگی می گذرد، دهه پنجم عمر بیش از هر زمان دیگر، به سن کلیدی برای آماده سازی گذار به «مرحله سوم زندگی» فعال یعنی آنچه «دوران بازنشستگی» می باید باشد، تبدیل می شود. البته تنها به شرطی که همراه با فعالیت های دیگرحاوی مهارت های غنی انسانی باشد. اما متاسفانه شاهد این امر می باشیم که مدیریت های کارگزینی، بر اساس منافع شرکت های خصوصی، به طرز غیر قابل قبولی با افراد این گروه سنی رفتار می کنند. این روزها، همراه با خودکشی های زنجیره ای در شرکت مخابرات فرانسه، بسیاری به پدیده «کشتن در حین کار» توسط «مدیریت مبتنی بر ترس» واقف گشتند. اما در بررسی آثار منفی دیکتاتوری سود رسانی دو رقمی ( الزام افزایش بالای ١٠ درصدی سود برای سهام داران شرکت ها ـ م)، می بایست عرصه های بیشتری مورد توجه قرار گیرد : مجموعه منطق های حاکم بر زندگی از پیدا کردن نخستین شغل تا بازنشستگی به شکل نادرستی سامان یافته اند.

بحران کنونی تنها مالی، اقتصادی، اجتماعی، زیست محیطی نیست، بلکه ـ به اندازه کافی این جنبه گفته نمی شود ـ عرصه مردم شناسی را هم شامل می شود. نوع بشر، در ارزش ها و موجودیت متمدن خویش توسط منطق خدشه ناپذیری که از هر نوع فعالیت ذهنی و بدنی، کالائی سود آور و یکبار مصرف می سازد، مورد تهدید قرار گرفته است.

در فرانسه فردا، بیش از بیست میلیون بازنشسته زندگی خواهند کرد :آنها در چه وضعیتی به سرخواهند برد، اگر چنانچه توده های بیشماری از آنان ابتدا سالها منتظر نخستین شغل قابل قبول بوده، سپس دوران کار کم و بیش همراه با از خود بیگانگی را گذرانده و نهایتا در سنین دهه پنجم به بازنشستگی بی آب و رنگی قدم گذاشته باشند، در حالیکه در عین حال تحت فشار بازار استثمار «سالمندان» قرار می گیرند ؟ آیا اضمحلال پر شتاب زندگی کم تر از آب شدن یخ های قطب اهمیت دارد و ما را تهدید به فاجعه ای ویرانساز نمی کند ؟ و این در حالیکه دیرپایی خلاق برخی از مشاهیر تنها منوط به استثنا های بیولوژیکی نبوده ، بلکه نشانگر این امر است که این پدیده می تواند به قانون تبدیل شود به شرطی که چنانچه کارل مارکس و فردریش انگلس می گفتند «شرایط انسانی را بوجود آوریم» (٨).

این امر مستلزم رها سازی دوران های متوالی سنین اجتماعی است : برای همه آموزش اولیه سطح بالایی را تامین کنیم؛ به بیکاری جوانان پایان بخشیم؛ کار را به طرز عمیقی از چنگال از خودبیگانگی برهانیم ؛ امنیت پیوسته شغلی و یا باز آموزی را تامین کنیم؛ به همین ترتیب از اوقات کوتاه فراغت به زندگی خارج از کاری حاوی تجارب غنی گذار کنیم؛ افراد پنجاه سال به بالا را در حد توان برای دوران پس از اشتغال آماده سازیم ـ به این ترتیب دورنمای دهها سال فعالیت به شکلی دیگر که فارغ از منطق استثمار باشد را در نظامی مبنی بر تامین بازنشستگی تقسیم شده بین نسلها، بگشائیم و حق بازنشستگی را مجددا بر پایه عادلانه ترین نوع تقسیم ثروت و بر اساس دستمزد ها ارزش گذاری کنیم. این است آنچه می تواند فرانسه سال ٢٠۴٠ را به چیزی جز کشوری فرسوده و فرتوت تبدیل سازد.

برای تغییر زندگی شمار زیاد افراد، آنهایی که ثروت هایی را می آفرینند که دیگران از آن بهره می برند، می بایست «خوب پیر شدن » واقعی را تعریف کردکه زاینده خوشبختی های نوین انسانی و در عین حال تاثیرات عالی اجتماعی باشد. پیشرفت های بیولوژیکی و پزشکی زمینه ساز انقلاب در جمعیت شناسی به همراه بالا رفتن طول عمر می باشد. این امر ایجاب می کند که به شکل صلح آمیز اما با عزمی راسخ انقلابی اجتماعی ـ زیستنامه ای را نیز براه اندازیم تا گرفتار معضل گسترده «بد پیر شدن» نشویم.

١ ـ لوموند دیپلماتیک در این زمینه مقالات بسیار دارد از جمله Antoine Rémond, « Ultime réforme des retraites... avant la prochaine », et Pierre Concialdi, « Changer le travail pour financer les retraites », décembre 2007 et septembre 2008. Et Jean-Christophe Le Duigou et Jean-Marie Toulisse, L’Avenir des retraites, L’Atelier, Ivry-sur-Seine, 1999 ; Paul Boccara et Catherine Mills (coord.), Les Retraites – Des luttes immédiates à une réforme alternative, Le Temps des Cerises, Pantin, 20032.

٢ ـ Psychologies, Paris, octobre 2009, p.68-89.

٣ ـ Charlotte Bühler, « Le cours de la vie humaine », Journal de Psychologie, Paris, 1932, p. 818-829.

۴ ـ Simone de Beauvoir, La Vieillesse, Gallimard, Paris, 1970 ; réimpression, 2007

۵ ـ به آخرین فصل کتاب زیر و فصل مربوط به لو سمنویچ ویگوستسکی و آلکسیا لئونتیف مراجعه کنید de L’homme ?, tome 2 de Penser avec Marx aujourd’hui, La Dispute, Pantin, 2008.

۶ ـ Les Carnets de Lucien Lévy-Bruhl, Presses universitaires de France, Paris, 1949

٧ ـ Serge Guérin, La Société des seniors, Michalon, Paris, 2009,

٨ ـ کارل مارکس و فردریش انگلس، کتاب خانواده مقدس Karl Marx, La Sainte Famille, Editions sociales, Paris, 1972, p. 158

   + مهندس فریدون دشتی ; ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢۱
comment نظرات ()