مدیریت صنایع و بهره وری

هدف

                                              بخش سوم

عباراتی مانند حاشیه سود ؛ افزایش سرمایه و هزینه دستمزد مستقیم در سرم دور می زنند و همگی خیلی طبیعی و عرف به نظر می رسند . آنها خط مشی اصلی فکر همه را به مدت صد سال تشکیل داده اند . اگر من هم آنها را دنبال کنم به نتیجه های متشابهی خواهم رسید و این به آن معناست که هیچ درک بهتری از آنچه

در کارخانه می گذرد نخواهم داشت .

هدف یک سازمان تولیدی پول درآوردن است و هر چیز دیگری در آن سازمان وسیله ای است برای نیل به این هدف . برای بیان کردن هدف بیش از یک راه وجود داره . متوجهی ؟ هدف ثابته ولی عبارات و جمله هایی که

برای توضیح دادن هدف استفاده می کنیم متفاوت هستند ؛ مقصود همه شان همان دو کلمه است : پول سازی .

می گویم : بسیار خوب ؛ پس اگر بگویم هدف بالا بردن سود خالص و در همان حال افزایش نرخ بازگشت سرمایه و میزان نقدینگی است مثل این است که بگویم هدف پول درآوردن است .

دقیقا ! این دو بیان برابرند ولی همان طور که خودت کشف کردی این اندازه گیری ها چندان با فعالیتهای روزانه ای که در محیط تولید اتفاق می افتد در ارتباط نیستند . به همین دلیل من یکسری اندازه گیری های

جدید ابداع کرده ام .

اینهایی که می گی چه جور معیار هایی هستند .

اینها معیار هایی هستند که ضمن بیان هدف و میزان نزدیک یا دور شدن ما از هدف به تو اجازه می دهند وضعیت کارخونه خودت را هم در هر روز بسنجی و قوانینی برای پیشرفت فعالیت های روزانه ات در جهت رسیدن به هدف وضع کنی . اسمهاشون هست : بازده ؛ دارایی و هزینه عملیاتی

همگی آشنا به نظر می رسند .    می گوید :

بازده ؛ میزان پولی است که از محل فروش سیستم عاید سیستم شده .

بعد می پرسم : تولید چطور ؟ بهتر نیست بگویم میزان درآمد سیستم از محل تولید ..... ؟

نه از طریق فروش ؛ نه از طریق تولید . اگر چیزی تولید کنی و نتونی اون را بفروشی بازده حساب نمیشه . متوجهی ؟  معیار بعدی دارایی است .

دارایی بیانگر کل پولی است که سیستم برای خریدن آنچه قرار است به فروش برسد سرمایه گذاری کرده .

البته این تعریف با تعریف سنتی از دارایی متفاووت است .

می پرسم : آخرین معیار چیه ؟

می گوید : هزینه عملیاتی ؛ پولی است که سیستم برای تبدیل کردن دارایی به بازده هزینه می کند .

خیلی خوب ؛ حالا چطور باید این معیار ها روو در کارخانه خودم ببینم ؟

هر کاری که در کارخانه ات می کنی به این سه اندازه گیری مربوط می شوند .

ناباورانه می گویم : هر کاری ؟ بذار برگردیم به بحث اولیه مون . چطور باید از این معیارها در ارزیابی میزان

مولد بودن کارخانه استفاده ککنم ؟

خوب ؛ تو باید ابتدا هدف کارخانه رو با استفاده از این معیار ها بیان کنی .

پس اگر :

محصولات بیشتری فروخته باشیم یعنی بازده ما اضافه شده .

کارگرانمان را تقلیل داده باشیم . یعنی هزینه های عملیاتی را کاهش داده ایم

موجودی کالا را کاهش بدهیم یعنی دارایی مان را کاهش داده ایم .

در این صورت می توان هدف را به این شکل بیان کرد :

افزایش بازده ؛ کاهش موجودی و کاهش هزینه عملیاتی به طور همزمان .

همچنین می توانیم بگوییم :

بازده پولی است که وارد سیستم می شود . دارایی پولی است که الان داخل سیستم حبس شده و هزینه عملیاتی

پولی است که برای ایجاد بازده باید از سیستم خارج شود . یک اندازه گیری برای پول ورودی ؛ یکی برای پول

بلوکه شده و یکی برای پول خروجی .

البته با یک نگاه به مواداولیه ؛ کالای در حال ساخت در خطوط تولید و کالای ساخته شده موجود در انبار ها می فهمیم که اینها واقعا پولهای زندانی شده در سیستم هستند .

از کجا باید ارزش کالای تمام شده مان را بدانیم

او جواب می دهد : قبل از هر چیز ؛ بازار ارزش یک محصول را تعیین می کند و برای اینکه شرکت سود کند

ارزش محصول و پولی که بابت آن دریافت می کنیم باید بیشتر از مجموع سرمایه صرف شده برای خرید مواد و هزینه عملیاتی به ازای یک واحد محصول باشه.

بنابراین سرمایه همان دارایی است .

و هر پولی ککه از دست می دیم هزینه عملیاتی و هر چیزی که بتوانیم بفروشیم دارایی .

می گویم : این طور فرض کن که به خاطر جوابگو بودن به مدیریت ارشد شرکت مجبور م راندمانها رو بالا

نگه دارم .

 

   + مهندس فریدون دشتی ; ٩:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/٧
comment نظرات ()