مدیریت صنایع و بهره وری

هدف

                                        بخش چهارم

می گویم : این طور فرض کن که به خاطر جوابگو بودن به مدیریت ارشد شرکت مجبور م راندمانها رو بالا

نگه دارم . کدوم برای مدیران ارشد مهمتر است : راندان ها یا پول ؟

البته که پول ؛ مگه بالا بردن بازدهی ها برای پول ساز بودن ضروری نیست ؛

معمولا تقلا برای رسیدن به راندمان های بالاتر در هر دستگاه شما را مجبور به حرکت در جهت عکس هدف می کند.

کارخانه ای که همه افراد اون همیشه در حال کار کردن باشند بسیار غیر مولده .

اتفاقی که داره می افته اینه که در دنیای بزرگ ؛ تقاضای خیلی زیادی برای آنچه شما می سازید هست و داخل

کارخانه هم مقدار زیادی منابع دارید که هر کدام مقدار زیادی ظرفیت برای پاسخ دادن به آن تقاضا دارند ؛ حالا

قبل از اینکه ادامه بدم ؛ تو معنی کارخانه متوازن رو میدونی .

منظورت بالانس کردن ( متوازن کردن ) خط تولیده ؟

یک کارخانه متوازن اساسا چیزی است که هر مدیر تولیدی در تمام دنیای غرب برای رسیدن بهش تلاش

میکنه و به معنای کارخانه ای است که تمام منابع موجود در آن دقیقا با تقاضای بازار تنظیم شده باشند . می

دونی چرا مدیران سعی می کنند این کار رو بکنند ؟

خوب چون اگر ظرفیت کافی نداشته باشیم نمی تونیم به بازده دست پیدا کنیم و اگر ظرفیت مازاد ایجاد کنیم

پولمان رو به هدر داده ایم چون برای رسیدن به ظرفیتی که بدردمان نمی خورد هزینه عملیاتی صرف کرده ایم

بله ؛ این دقیقا همان چیزی است ککه همه فکر می کنند . بنابراین مدیران تلاش می کنند هر جا که می توانند

ظرفیت راکاهش بدهند تا هیچ منبعی بیکار نمونه ؛ و هر فردی کاری برای انجام دادن داشته باشه .

اول ازهمه اینکه نمی توان بدون درگیری با رویدادهای وابسته و نوسانات آماری کارخانه ای را اداره کرد .

نمی توانم از دست این ترکیب خلاص شوم . اما برای در امان ماندن از صدمات انها باید راهی وجود داشته

باشد . واضح است که اگر دارایی دائما زیاد می شد و بازده همیشه پایین می آمد همه تا بحال از صحنه خارج

شده بودیم .

اگر یک کارخانه متوازن داشتم چه می شد ؟ از همان کارخانه هایی ککه او می گفت مدیران دائما برای

ایجادشان تلاش می کنند ؛ کارخانه ای که تمام منابع آن دقیقا برابر با میزان درخواست بازار باشد . آیا این

جواب مسئله نیست ؟ اگر می توانستم ظرفیت را درست برابر تقاضا تنظیم کنم آیا کالای در حال ساخت و انبار

شده ام کم نمی شد ؟ کمبود همیشگی ام در مورد قطعاتی خاص از بین نمی رفت ؟ از اینها گذشته اصلا چطور

ممکن است جونا حق داشته باشد و بقیه مردم همگی اشتباه کنند ؟ مدیران  همیشه تلاش کرده اند هر کجا که

ممکن است از ظرفیت بکاهند تا هزینه ها کمتر و سود بیشتر شود .

جونا می گوید : چیزی که الان یاد گرفتین اینه که ظرفیت کارخونه با ظرفیت گلوگاه برابره . تولید گلوگاه در

ساعت هر پقدر باشه تولید کارخانه هم در ساعت همون قدره . بنابراین ؛ از دست دادن یک ساعت از گلوگاه ؛

از دست دادن یکساعت در کل سیستم به حساب میاد.البته و با این حال چطور استفاده  از گلوگاه را به حداکثر

برسانیم ؟ در این رابطه دو اصل وجود داره که باید روی آنها متمرکز بشین :

اولیش اینه که از هدر نرفتن وقت گلوگاه اطمینان حاصل کنین . چطور زمان یک گلوگاه هدر میره ؟

یک راهش بیکار موندن اون در طول نهاره . راه دیگش کار بر روی قطعاتیه که معیوبن یا با بی دقتی کارکنان

یا ضعف کنترل معیوب می شن .

راه سوم کار گلوگاه روی قطعاتیه که نیازی بهشون ندارین .

منظور تون قطعات یدکیه ؟

او می گوید : منظورم هر چیزیه که مطابق با تقاضا نباشه . برای اینکه چه فایده داره که الان ؛ انباری از کالا

درست کنین که تا ماهها بعد هم فروش نره ؟ شما پول امروز رو فدای پولی می کنین که ممکنه در آینده به

دست بیارین . سوال اینه که نقدینگی شما قدرت حفظ اون ککالاها رو داره ؟ با شرایط شما نه .

جونا می گوید : بذارید گلوگاه روی چیزهایی کار کنه که امروز موجب بازده می شن نه ماه دیگه . این یک راه

برای افزایش ظرفیت گلوگاهه. راه دیگه برداشتن بخشی از کار گلوگاه و محول کردن اون به غیر گلوگاهه

   + مهندس فریدون دشتی ; ٢:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/۸
comment نظرات ()