مدیریت صنایع و بهره وری

مدیریت علمی ۲

1-     جلب همکاری افراد به جای آشفتگی حاصل از فردگرایی

2-     کار و تلاش برای به حداکثر رساندن بازده

3-     تلاش به منظور ارتقای سطح رشد تمام کارکنان برای ترقی روز افزون خود و سازمانشان


در جای دیگری داریم :

1-     ارائه علم حقیقی مدیریت ، به گونه ای که بتوان برای انجام هر کاری بهترین روش را ارائه نمود .

2-     گزینش کارکنان به روش علمی ، به گونه ای که به هر کارگر مسئولیت کاری را که برای او مناسبترین است واگذار کرد .

3-     آموزش و پرورش کارگر به روش علمی ایجاد رابطه صمیمی و دوستانه بین نیروی کار و مدیریت .

4-     ارائه علم حقیقی مدیریت ، به گونه ای که بتوان برای انجام هر کاری بهترین روش را ارائه نمود .

5-     گزینش کارکنان به روش علمی ، به گونه ای که به هر کارگر مسئولیت کاری را که برای او مناسبترین است واگذار کرد .

6-     آموزش و پرورش کارگر به روش علمی

7-     ایجاد رابطه صمیمی و دوستانه بین نیروی کار و مدیریت .

در برخی ازمنابع  اصول مدیریت علمی به صورت دستورالعمل ماشین یاد شده که شامل :

1-     فرمان و کنترل : مدیریت افراد از طریق نوعی دیکتاتوری مصلح اعمال می شد . مدیر ، با انگیزه برگرفته از الگویی نظامی ، نخست به افراد تحت فرمانش می گفت که چه کاری انجام دهند و سپس بر کار آنها نظارت می کرد .

2-     تنها یک راه صحیح : دستورالعمل های صادره از سوی مدیر درست و صحیح پنداشته می شد . نقش آنهایی که تحت فرمان مدیریت بودند این نبود که پرسشی را مطرح کنند یا رویکرد های دیگری را پیشنهاد نمایند .

3-     اطاعت نه نافرمانی : عصر ماشین بر محور اطاعت و تمکین بنا شده بود .

4-     کارگر و نه نیروی انسانی : نیروی کار حکم عمله را داشت ، بازوان اجیر شده ای که سهمی در سازمان نداشت . کارگر به وفور پیدا می شد و شرکت ها هیچ به آنها بدهکار نبودند ، در حالیکه کارگران می بایست وفاداری خود را نسبت به کمپانی نشان می دادند .

5-     ملی و نه جهانی : نظرگاه ها عموما ملی ، گاهی هم منطقه ای اما به ندرت بین المللی بودند

6-     امنیت و نه ناامنی : در عین حال که مستخدمان مسئولیتی نداشتند ، گویا یک قرارداد ضمنی بر محور امنیت وجود داشت . موسسات ، با حس بقای همیشگی ، بر شهر ها و بازار های موجود در انها مسلط بودند . آینده قابل پیش بینی به نظر می رسید و جایگاه آنان در آینده حتی از قبل هم پیش بینی پذیرتر بود .

 

اما مطالب بالا شاید شاخه های درخت و معلول مدیریت علمی باشد چرا که آنچه که سبب شد تا تیلور به مطالعه در زمینه کار بپردازد ، ترس و نگرانی او از بروز فزاینده ی تنفر و انزجار متقابلی بود که در میان سرمایه داران و کارگران وجود داشت ، و می رفت تا واپسین سالهای قرن نوزدهم را تحت تاثیرات سوء خود قرار دهد . به عبارت دیگر تیلور ، دقیقا همان چیزی را می دید که مارکس ، دیزرائلی ، بیسمارک و هنری جیمز دیده بودند . ولی در عین حال او به چیزی پی برد که دیگران از درکش عاجز بودند ، و آن این نکته بود که " تعارض و تضاد امری مقدر و محتوم  نیست " ، و لذا بر آن شد تا از طریق افزایش بهره وری در کارگران ، امکان دستیابی آنان را به درآمدی مکفی فراهم آورد .                                                                                                    انگیزه تیلور نه " راندمان " بود ونه ایجاد سود بیشتر برای صاحبان کارگاهها و کارخانه ها . بلکه تا آخرین لحظه حیات ، بر این باور بود که نتیجه اصلی بهره وری می بایست به نفع کارگر ، و نه مالک ، تمام شود . در واقع انگیزه اصلی تیلور ایجاد جامعه ای بود که در آن مالکین و کارگران ، سرمایه دارها و پرولتر ها بتوانند مشترکا ار منافع و نتایج بهره وری استفاده کنند ، و بتوانند " رابطه هماهنگی " را در کاربردی کردن علم و دانش در " کار " ایجاد کنند . تنها کسانی که به درک نسبتا درستی از این مقوله نائل آمدند ، کارفرمایان و رهبران اتحادیه های کارگری پس از جنگ دوم ، در ژاپن بودند .                                                                                                                   

کار مهم و ارزشمند تیلور به عکس اندیشمندان غرب و شرق آن بود که علم را از خویشتن شناسی و فن بیان و منطق به کارخانه و کار آورد و برای نخستین بار او  علم و دانش را کاربردی کرد ، و آنرا در زمینه مطالعه بر روی کار مورد استفاده قرار داد . او می گفت هیچ " کار تخصصی و ماهرانه " ای وجود ندارد . در " فعالیت های یدی " و کارهای جسمی تنها " کار " وجود دارد ، نه " کار تخصصی " بر اساس سیستم مدیریت علمی تیلور ، همه انواع کارها به یک چوب رانده می شد ، و مورد تجزیه و تحلیل قرار می گرفت . پس هر کارگری که علاقمند به انجام کارها به نحوی بود که تجزیه و تحلیل ها صحت آن را تائید می کردند کارگر شاخص و سطح بالایی بود ، که مستحق دریافت حقوق سطح بالایی نیز ( برابر یا بیشتر از دستمزد کارگر ماهری که با توجه به سوابق طولانی خانه شاگردی و جور استاد کشیدن دریافت می کرد ) بود . برای درک بهتر به ذکر مثالی در باب شرایطی که در کارخانجات زرادخانه نظامی و کشتی سازی بود  می پردازم .

اتحادیه های کارگری در آمریکای عصر تیلور ، که مورد احترام و قدرتمند به حساب می آمدند ، اتحادیه های کارگری زرادخانه های نظامی و کشتی سازی های متعلق به دولت بودند ، که کلیه ادوات و تجهیزات دفاعی زمان صلح را تا قبل از جنگ جهانی اول ، تولید می کردند . این اتحادیه ها ، در واقع ، در زمینه های خاص فنی و حرفه ای خود ؛ دارای انحصار بودند ، و عضویت در آنها ، به پسران ، و خویشاوندان اعضاء سابق آنها محدود می گردید . در این اتحادیه ها ، اعضاء می بایست به مدت 5 تا 7 سال ، شاگردی می کردند ؛ در حالی که هیچگونه آموزش منظمی نمی دیدند ، و نظارت دقیقی بر کارها ، اعمال نمی شد . به هیچ وجه اجازه داده نمی شد چیزی نوشته شود ، ضمن آینکه  هیچ دستورالعمل مکتوبی هم برای چگونگی انجام فعالیتها وجود نداشت . اعضاء اتحادیه ها سوگند یاد می کردند که اسرار کارها را پوشیده نگاه دارند ، و مجاز نبودند در باره ی کارهای خود با فردی غیر عضو ، گفتگو کنند . اظهارات تیلور در این مورد که " کارها را می توان مورد مطالعه قرار داد  ، تجزیه و تحلیل کرد ، و آنها را به یک سری از حرکات و فعالیتهای تکراری ، که هر کدام از آنها تنها به یک شیوه صحیح ، در بهترین و مناسبترین زمان ، و با ابزاری صحیح قابل انجام اند ، تقسیم کرد " ، در حقیقت بسان یورشی آشکار به اتحادیه ها تلقی می شد . به همین دلیل ، اتحادیه ها ، راه بد نام کردن و بهتان زدن به تیلور را در پیش گرفتند ، و موفق شدند از کنگره قانون ممنوعیت هر گونه استفاده از بررسیهای انجام شده بر روی وظایف و فعالیتهای مختلف در زرادخانه ها و کشتی سازی های دولتی را از تصویب بگذرانند ، قانونی که تا سالها پس از جنگ جهانی دوم ، همچنان پا بر جا بود . یکی از اصولی که تیلور به آن اعتقاد داشت این بود که  " کارگران در مقایسه با مالکان ابزار تولید ، باید سهم بیشتری را از درآمد های ناشی از اعمال مدیریت علمی را داشته باشند ." همچنین دیگر  اصل تیلور این بود که مطالعه بر روی فعالیتها و کارهای مختلف ، اگر نه با همکاری و مشارکت نزدیک ، و همطراز کارگران ، که باید با مشورت با آنان صورت گیرد . تیلور سرانجام به این نتیجه رسید که " اقتدار " در کارخانه نباید مبتنی بر مالکیت باشد ، و تنها می تواند بر پایه دانش برتر باشد ، او به عبارت دیگر ، چیزی را مدعی بود که ما امروزه ان را " مدیریت حرفه ای " می نامیم . این مطالب بدیهی و غیر قابل انکاری را که تیلور می گفت یعنی اینکه " تمامی فعالیتها اعم از تخصصی یا غیر تخصصی ، توام با مهارت و فاقد مهارت ، پیچیده و ساده ، می توانند توسط کاربرد دانش ، مورد بررسی و تجزیه و تحلیل و نهایتا سازماندهی قرار گیرند " ، برای معاصرین تیلور ،

   + مهندس فریدون دشتی ; ٩:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱٢/۱٤
comment نظرات ()