مدیریت صنایع و بهره وری

فرضیات اساسی

فرضیات پایه ای ، در باره ی " واقعیت " ،  الگوهای یکی از علوم اجتماعی نظیر مدیریت است . معمولا ، دانشجویان ، نویسندگان ، معلمین و محققین میدانی ، ناخودآگاهانه به این الگوها ، اعتقاد دارند . با این وجود ، این فرضیات ، به میزان زیادی ، آنچه را که رشته ی مربوط به عنوان واقعیت می پذیرند ، تعیین می کند .

این فرضیات اساسی هر رشته علمی ، در باره ی واقعیت است ، که تعیین می کند تمرکز آن رشته روی چه چیزی باشد . این فرضیات ، آنچه را که رشته ی  علمی ، حقیقت می شناسد ، تعیین می کند ، و موضوع و محدوده ی علمی آن رشته را مشخص می نماید . این فرضیات ، همچنین ، به میزان زیادی ، موضوعات غیرمرتبط با آن رشته ی علمی را تعیین می کند ، و یا " استثنائات مزاحم " را کنار می زند . همین فرضیات است که چیزهای مورد توجه ، موضوعات مورد غفلت ، و یا مباحث نادیده  گرفته شده را ، در هر یک از رشته های علوم احتماعی تعیین می کند .

با این همه ، فرضیات ، علیرغم اهمیتشان ، کمتر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته ، و به ندرت ، مورد مطالعه و چالش واقع شده اند ، و فی الواقع ، کمتر تبین و توضیح داده شده اند .

برای مدیریت ، فرضیات ، عملا بسیار مهمتر از الگو ها و نمونه های یکی از  رشته های  علوم طبیعی است ، پارادایم ( الگو ) ، یعنی تئوری عمومی موجود ، هیچ تاثیری را بر عالم طبیعت ندارد . اعم از اینکه این پارادایم ، بیانگر گردش خورشید به دور زمین باشد ، یا بالعکس حاکی از گردش زمین به دور خورشید باشد ، هیچ اثری بر خورشید یا زمین نخواهد داشت . علوم طبیعی ، معمولا با حرکات و وضعیت و رفتار اشیاء سر و کار دارند . ولی مدیریت ، با رفتار مردم و نهاد های بشری ، سر و کار دارد ، بنابراین ، محققین میدانی ، معمولا تمایل دارند به نحوی عمل و رفتار کنند که فرضیات همان رشته ی علمی به آنها دیکته می کند . از این مهمتر ، واقعیت علوم طبیعی ، عالم مادی و قوانین آن ، تغییر نمی کند ، و اگر هم تغییر کند ، در طی دوره ها و نه در طی قرون ، چه رسد به دهه ها صورت می گیرد . عالم اجتماعیات دارای " قوانین طبیعی " از این دست نیست ، لذا در معرض تغییرات دائم است . و این بدان معنا است که فرضهای معتبر دیروز  می تواند از اعتبار ساقط شود ، و در واقع ، گمراه کننده هم باشد .

بنابراین ، آنچه که در یک رشته ی علمی ، از علوم اجتماعی ، مانند مدیریت حائز بالاترین اهمیت است " فرضیات اساسی " ASSUMPTION    است و آنچه از آن هم مهمتر است ، تغییر و دگرگونی در این فرضیات است .

چند سری فرضیات وجود دارد که مورد پذیرش اغلب مدیران کشور بویژه مدیران صنعتی و دانشجویان و کارکنان موجود در صنعت بوده ،  که این فرضیات اساس و پایه و شالوده تفکر مدیران صنایع در کشور می باشد . و شامل :

1-     باید محصولاتی با دوام ساخته شود بگونه ای که مشتری سالها بتواند از آن بهره برداری نماید

2-     صنایع فعلی باید بازسازی شوند و ماشین آلات آنها باید نوسازی گردد

3-     ماشین آلات دسته دوم باید از خارج خریداری گردد

4-     از شیرمرغ تا جان آدمیزاد باید در ایران ساخته شود و ما باید در همه رشته های صنعتی به خودکفایی برسیم

5-     آموزش و دانشگاه ها نقشی در صنعت نداشته و باید بین آنها و صنعت پلی ایجاد شود

6-     تجربیات کشورها قابل تعمیم نیست و ما باید با سعی و خطا روش جدیدی را ارائه خواهیم کرد

7-     در مناقصه ها بدنبال قیمت پایین باشیم ، ارزانترین پیمانکار و ارزانترین قیمت کالا باید مد نظر قرار گیرد

8-     باید کارایی و تولید را بیشتر نماییم

 

   + مهندس فریدون دشتی ; ۸:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۳/٤
comment نظرات ()