مدیریت صنایع و بهره وری

چگونگی انگیزه دادن

یکی از روزها پدری و پسرش می خواستند گوساله ای را به درون آغل ببرند ، اما گرفتار این اشتباه رایج بودند که فقط به خودشان فکر می کردند و تنها به خواسته خودشان توجه داشتند : پدر سر گاو را کشید و پسرش هم دم او را فشار داد . اما گوساله هم در نهایت کار آنها را می کرد . گوساله هم تنها خواسته خودش را لحاظ می کرد . حاضر نبود یک قدم از چراگاه بیرون بگذارد . خدمتکارشان متوجه ماجرا شد . او توان نوشتن کتاب و مقاله را نداشت ، اما در این یک مورد به خصوص ، احساس اسب ها و گاو ها را بهتر از آندو درک می کرد . خدمتکار به این فکر کرد که گوساله چه می خواهد . بعد انگشتش را در دهان گوساله گذاشت و در حالیکه گوساله انگشت او را می مکید ، او را به درون آغل برد .

 

   + مهندس فریدون دشتی ; ٩:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۱۸
comment نظرات ()