مدیریت صنایع و بهره وری

خصوصی سازی

بابا این خصوصی سازی هم ما را کشت . کلاغه می خواست راه رفتن کبک را یاد بگیره راه رفتن خودش هم یادش رفت . بهش میگم چرا مواد اولیه مارا نمی دی یا کم کردی .

میگه : آخه ما داریم ضرر می دیم و این کار برای ما اقتصادی نیست

میگم : بابا این کار را نمی تونستی یکماه زودتر بگی که ما در مقابل تعهداتمان ، مشکل ایجاد نشه .

میگه : آخه ما داریم خصوصی میشیم . و نمی تونیم به روش قبل ادامه بدیم

میگم : یعنی هر کی خصوصی شد . یعنی هر کار دلش خواست می تواند انجام دهد .

میگه : آره

میگم : خوب هنوز که نشدی . اگر هم میگی شدی قواعد و رفتار خصوصی ها این طور نیست . مثلا وقتی می خوای بگی که قیمت بازار جهانی ملاک کار است . خوب ما هم قبول داریم آیا می توانی قرارداد ببندی .

میگه : نه

میگم : چرا ؟

میگه : آخه یک معاونت دیگه در یک حوزه دیگر خارج از کار ما به این کار رسیدگی میکنه و تصمصم میگیره و ما نمی تونیم این کار  را بکنیم .

میگم : خوب قیمت خودت را برای یکسال بده من بهات قرارداد ببندم

میگه : این کار را هم نمی توانم بکنم این هم بعهده یک معاونت دیگر است

میگم : پس تو چکار می تونی بکنی

میگه : همین کاری که می بینی ، یعنی قطع مواد اولیه .

میگم : اما این کار عادلانه و عاقلانه نیست ما بازار خارجی مون رو از دست می دیم

می گه : خوب بدید . ما خصوصی سازی شدیم مشکلی نیست .

   + مهندس فریدون دشتی ; ٢:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۱٧
comment نظرات ()