مدیریت صنایع و بهره وری

من چگونه بیاموزم 3

مدیر ارشد اجرایی یک موسسه کوچک و میان حال خانوادگی ، که آن شرکت را طی دو دهه 1950 و 1960 به یکی از شرکتهای پیشرو جهانی در صنعت خود تبدیل کرده بود ، چنین عادت داشت که ، معمولا ً هفته ای یکبار ، کلیه پرسنل ارشد خود را به دفترش فراخواند ، آنها را ، در یک نیم دایره به دور میز خود بنشاند ، و برای آنها یکی دو ساعت حرف بزند . او بـه نـدرت از آنهـا مـی خواست که نظرات خود را بیان کنند و یا سوالات خود را مطرح نمایند. او با خود بحث و استدلال می کرد . او امکان یک اقدام استراتژیک مثلا ً  خرید یا تملک یک شرکت کوچک و ورشکسته را در صنعت مربوطه ، که به هر حال دارای نوعی تکنولوژی خاص بود مطرح می کرد . او ، همواره روی هر یک از این سوالات ، سه موضع متفاوت را اتخاذ می کرد موضوع اول در جهت موافق اقدام موضع دوم در جهت مخالف با اقدام ، و موضع سوم هم شرایطی که تحت آن شرایط ، یک چنین اقدامی ، معقول و منطقی به نظر می رسد . او ، در واقع برای اینکه به حرفهای خود گوش کند . نیاز به جمعی شنونده داشت . راه یادگیری او اینچنین بود و باز ، هر چند مورد او ، موردی نسبتا ً  افراطی بود ، با اینهمه ، اصلا ً غیر عادی نبود . وکلای دعاوی موفق هم ، طریق یادگیری شان ، به همین نحو است ، و نیز روش بسیاری از متخصصین تشخیص بیماریها هم اینچنین است .

   + مهندس فریدون دشتی ; ٧:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/۳
comment نظرات ()