مدیریت صنایع و بهره وری

سهم و نقش من چیست ؟ 2

اما « مردسازمانی » و « اداره کارگزینی برنامه ریز مشاغل » جز در ژاپن ، مدتها است که به تاریخ پیوسته است . و بـه همـراه آن این تصور که هر کسی جز خودش می تواند یا باید « برنامه ریز شغل » خود باشد از میان می رود . در دهه 1960 واکنش این بود که کارگران علمی این سوال را مطرح کنند که ، « من می خواهم چه کنم ؟ » به افراد گفته می شد که راه ادای سهم و نقش فرد این است که « کار خودش » را انجام دهد . شورش دانشجویی سال 1968 هم فی المثل ، بر یک چنین باوری استوار بود .

ولی چیزی طول نکشید که دریافتیم که این جواب هم ، به همان اندازه « مرد سازمانی » غلط است . معدودی از افرادی که معتقد بودند که « انجام دادن کار خود شخص » به ادای سهم ، ایفای نقش یا موفقیت می انجامد ، یه یکی از این سه ، دست یافتند .

اما ، هنوز هم هیچ بازگشتی به آن پاسخ قدیمی ، یعنی « انجام کاری که به شما گفته شد » یا  «انجام کاری که به آن متعهد شده اید» وجود ندارد . کارگران علمی ، به خصوص ، باید یاد بگیرند که این سوال را مطرح کنند که ، « سهم مشارکت من چه باید باشد ؟ » فقط در این صورت است که باید بپرسند که ، « آیا این کار با تواناییهای من تناسب دارد ؟ » ، « آیا این ، همان کاری است که خواهان انجامش هستم ؟ » و « آیا این کار ، کاری با انگیزه و سود بخش هست ؟ »

بهترین نمونه ای را که من سراغ دارم ، شیوه ای است که هری ترومن ، زمانی که با مرگ ناگهانی فرانکلین روزولت ، در پایان جنگ جهانی دوم به ریاست جمهوری رسید ، موقعیت خود را تغییر داد ترومن به این دلیل به معاونت ریاست جمهوری انتخاب شده بود که کلا در مسایل و جریانهای داخلی اهمیت می داد. و نگران اوضاع داخلی بود . چه ، باور عمومی در آن زمان این بود که با پایان جنگ – که به وضوح قابل رویت بود – ایالات متحده ، تقریبا ً به طور دربست به مسایل داخلی خود باز خواهد گشت . ترومن ، هیچگاه کوچکترین علاقه ای را نسبت به امور خارجی ، نشان نداده بود و چیزی هم از مسایل خارجی نمی دانست

   + مهندس فریدون دشتی ; ۸:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/۳
comment نظرات ()