مدیریت صنایع و بهره وری

تاریخچه مدیریت در ایران 5

۳٫ نیروی اقتصادی

۳٫۱٫ موقعیت ارتباطی ایران

یکی از علل شکل نگرفتن مدیریت در ایران کشف آمریکا توسط کریستف کلمب (!)، گسترش دریانوردی و متروک شدن جاده ابریشم است. دنیا که تا قبل از این تاریخ برای ارتباط مجبور به عبور از ایران بود دیگر نه نیازی به ایران داشت نه حتی عبور از ایران. حالا دوره دریانوردها بود و متاسفانه ما هیچ وقت دریانوردان خوبی نبودیم و در این دوره به انتظاری بیهوده برای کاروان‌هایی نشستیم که با خود کوله‌باری از معرفت، دانش و دستاوردهای ملل شرق و غرب را بیاورند. این جاده که متروک شد، عثمانی در شمال و غرب ایران هم شکل گرفت و مانع رابطه ما با اروپا شد، چینی‌ها دیگر از شرق وارد کشور ما نشدند و راه دریا را پیش گرفتند، ما هم به خودمان مشغول شدیم و شاهان و دربار قجری.در واقع جیمز وات و انقلاب صنعتی در اروپا تیر آخر را بر پیکر ما زدند.

 «تا زمانی که این جاده (ابریشم) پابرجا و پررونق بود، فرهنگ ایرانی نیز پویا، خلاق، شکوفا و بالنده بود و از زمانی که به دلیل پیدا شدن راه‌های نزدیک‌تر دریایی و هوایی این جاده از رونق افتاد و به تدریج متروکه و ویرانه شد، فرهنگ ایرانی نیز سستی گرفت و به درون خود خزید و از قافله پیشرفت جهانی پس افتاد و بیشتر شکوفایی پیشین خود را از دست داده است

 توجه کنیم که علم با ارتباطات متولد می‌شود، رشد می‌کند و گسترش می‌یابد. در این دوره که اروپا به سرعت تغییر کرد و آمریکا متولد شد، ما به خود مشغول بودیم و همه فکر و ذکر ما شده بود قبله عالم. بر طبق نظریه اشاعه نوآوری‌ها هم که نگاه کنیم لازم بود تا ما در معرض دستاوردهای جدید بشری قرار بگیریم تا بتوانیم کاری کنیم. زمانی این اتفاق افتاد که اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها نسخه موردنظرشان را پیچیده بودند و دیگر کار از کار گذشته بود. در این دوره‌ جامه انزوا، درونگرایی، بیگانه‌گریزی و قوم‌مداری به قامت ما دوخته شد.

 ۳٫۲٫ اقتصاد دولتی، فرهنگ فرار از کار و تمایل به بیکاری و عنوان کردن آن به عنوان فرهنگ قناعت

 اخیرا کتابی به فارسی ترجمه شده به نام تبهکاران اقتصادی. این کتاب نتیجه می‌گیرد که درست است که هرج و مرج و فساد و بی‌قانونی اقتصاد را فلج می‌کنند اما اقتصاد بیمار هم در نهایت موجب گسترش فساد در کشورها می‌شوند. این راز عقب‌ماندگی اقتصادی ماست. در این دوران تمایل به بیکاری و از زیرکار دررفتن آغاز شد. «ایرانی‌ها کارهای سخت و مبارزه و هرگز کار را دوست نمی‌دارند. دوست دارند کار نکرده درآمد داشته باشند و به همین خاطر دلالی را  دوست می‌دارند

اساس کار در اقتصاد، جهان سرمایه‌داری، لذت‌طلبی، دامن زدن به مصرف و سودجویی است. حال آنکه ما از روی تنبلی طالب قناعت پیشگی و عدالت اجتماعی هستیم. «سرمایه می‌تواند پدیده‌ای مذموم باشد و کسانی که به سرمایه و صاحبان سرمایه حمله می‌کنند محبوب … می‌توان بر سر سفره نسل‌های آتی نشست و از خوان آنان بهره گرفت و یک ساختار زیبا اما تغذیه‌شونده از نفت را در سر پروراند

 کارخانه‌ها مهم‌ترین دلیل در قرن ۱۹ در اروپا و آمریکا برای شکل‌گیری مدیریت بودند. اما در ایران برخلاف دنیا که کارخانه‌های به شکل خصوصی اداره می‌شدند و برای افزایش سود نیاز به مدیریت بود در ایران کارخانه‌ها به صورت دولتی شکل گرفت و چندان در فشار اقتصادی و در بند سود نبودند. حتی اولین روزنامه در ایران به صورت دولتی شکل گرفت. در اروپا و در جریان انقلاب فرانسه و بر مبنای نیاز مردم روزنامه‌ها همه‌گیر شدند اما در ایران تا مدت‌ها مردم علت انتشار روزنامه را نمی‌دانستند.

 ۳٫۳٫ نفت

در نیمه دوم قرن ۱۹ وسایل حمل‌و‌ نقل عمومی اختراع شدند. ما هم نفت داشتیم. پس بیگانگان نفت ما را گرفتند و ما با توجه به فرهنگ بی‌عاری، وابسته به درآمد نفت شدیم. دنیا هم که تاب کندی ما را نداشت ما را به حال خودمان رها کرد. نفت و پول بی‌دردسر آن وابستگی ‌آورد و به همین خاطر طلای سیاه شد بلای سیاه.

   + مهندس فریدون دشتی ; ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٢
comment نظرات ()