مدیریت صنایع و بهره وری

نظریه تحول 1

نظریه تحولى یک نظریه علمى است که بر پایه روش ژنتیک به سازمان دهى و نوسازمان دهى داده‏ها و دانسته‏هاى مورد نظر و تبیین معانى آنها مى‏پردازد. در واقع این روش به شکلى کاملا ابداعى تبیین یا فهم رفتار بر اساس مبنا و پدید آئى تاریخچه تحول آن را در دستور کار خود دارد. پیاژه با به کار بستن این روش (روش بالینى) به کشف رابطه تالیفى دو پدیده آزمودنى - شى‏ء و تبیین چگونگى آن و معانى هر یک مى‏پردازد. روانشناسى ژنتیک به معناى «تحول روانى عمومى‏» عبارتست از مطالعه تحول روانى فردى (پدیدآئى شکلى - کنشى فردى) و یا نوعى (تحول شکلى و کنشى نوعى به منزله رشد تدریجى و تاریخى) (منصور، 1370). البته باید گفت «تحول‏» فردى نقطه‏اى است که افق روان‏شناسى ژنتیک رو به آن باز مى‏گردد. چه نظریه «تحول‏» به تغییر ساختهاى روانشناختى در طول زمان اطلاق مى‏گردد (منصور، 1370).

میلر (1994) خاطرنشان مى‏نماید آنچه درباره نظریه تحولى آشکارا مورد یقین است این است که بر وقوع «تغییرات کاهشى - افزایشى و بالعکس‏» رفتار و تغییر شکل‏ها و تغییر ساخت‏هاى روان در طول زمان به پاس نامتغیرها یعنى کنش‏هاى درون‏سازى و برون سازى تاکید مى‏ورزد، البته برخى از نظریه‏ها مانند نظریه‏هاى غیر تحولى (غائیت نگرى، پیش‏ساخته نگرى) و حتى نظریه گشتالت نیز بوجود ساخت عقیده دارند، اما چون فاقد شرط الزامى پدیدائى هستند، مشمول نظریه روان‏شناختى ژنتیک قرار نمى‏گیرند. اصولا نظام روان شناختى ژنتیک واجد استلزام‏هاى ساخت، پدیدائى و تحول یافتگى است و بر همین اساس بر تغییرات رفتار (روان) در طول زمان تاکید دارند. مثلا «نظریه گشتالت‏» نمونه‏اى است از یک «ساختى‏نگرى بدون پدیدائى‏» که در آن ساخت‏ها دائم اما مستقل از تحول هستند. نظریه‏هاى تحول اصالتا واجد جوهر فرآیند تغییر شکل‏ها و تغییر ساخت‏هاى روانى در طول زمان بوده، سرچشمه آنها از یک نقطه زمانى ممکن عمل متقابل آزمودنى - شى‏ء است و بدین سان به توصیف و تبیین ساختها، پدیدائى‏ها و تحول مفاهیم مى‏پردازد. به قول گارسیا، قصد شناخت‏شناسى ژنتیک نوع توصیف و تبیین «شناخت‏» است اما قصدمان این نیست که هر چه بوقوع مى‏پیوندد پیش بینى کنیم، بلکه فهم وحدت تحول آدمى از راه کشف مکانیزم‏هایى است که وجود دارد.

   + مهندس فریدون دشتی ; ٤:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٤
comment نظرات ()