مدیریت صنایع و بهره وری

کارخانه ی موسیقی

درحول وحوش این نهادهای مرکزی سازمان ها و تشکیلات دیگری بوجود آمد. وزارتخانه های دولتی ، باشگاه های ورزشی ، کلیساها ، اتاق های بازرگانی ، اتحادیه های اصاف ، سازمان های حرفه ای ، احزاب سیاسی، کتابخانه ها ، انجمن های قومی ، گروه های تفریحی و هزاران سازمان دیگر که با برخاستن موج دوم از اینجا و آنجا سر درآورده وزیستبوم تشکیلات یافته و پیچیده ای خلق کردند که در ان هر گروه به دیگری خدمت می کرد، همدیگر را هماهنگ می ساخت وکار دیگری را اصلاح و متعادل می کرد.
در نگاه اول تنوع این گروه ها آنها را پدیده ای تصادفی و فاقد نظم به نظر می آورد. اما با نگرشی دقیق تر الگوی پنهان آشکار می گردد. در کشورهای موج دوم یکی بعد از دیگری نوآوران جامعه با اعتقاد بر اینکه کارخانه پیشرفته ترین وکار آترین موسسه ی تولیدی است سعی داشتند فواعد کلی مربوط به آن را در دیگر سازمان ها نیز بکار گیرند. بنابراین مدارس ، بیمارستان ها ، زندان ها ، تشکیلات اداری دولتی و سازمان های دیگر ، بسیاری از خصوصیات کارخانه از قبیل تقسیم کار ، ساختار مبتنی بر سلسله مراتب و خصلت بی هویتی ماشینی را به خود گرفتند.
حتا در هنر نیز بسیاری از قواعد کلی کارخانه را در می یابیم . به جای کارکردن برای یک حامی آن طور که در طول سلطه ی طولانتی تمدن کشاورزی معمول بود، موسیقیدانان ، هنرمندان ، آهنگسازان ونویسندگان به مقدار زیاد هنر خود را در اختیار بازار قرار دارند . بیشتر و بیشتر آثار خودر ابرای مشتریانی عرضه می کردند که هیچگونه آشنایی با آنها نداشتند. و در جریان این انتقال بود که در همه ی کشورهای موج دوم ساختار تولید هنری دگرگون کردید.
موسیقی به عنوان مثال قابل توجه است . با ورود موج دوم سالن های کنسرت در لندن و وین و پاریس و جاهای دیگر پدید آمد. این سالن ها با خود باجه ی فروش بلیت و مدیر سالن کنسرت ، یعنی تاجری که هزینه ی تولید را می پرداخت و به مشتریان فرهنگی بلیت می فروخت ، به همراه آورد.
طبیعتا با فروش بلیت بیشتر پول بیشتری بدست می آمد. بنابراین روز به روز صندلی های بیشتری به سالن ها افزوده می شد. سالن های بزرگتر به نوبه ی خود به صدای رساتری احتیاج داشتند ، سالن هایی که می بایست در آخرین صندلیش نیز موسیقی به وضوح به گوش می رسد. در نتیجه موسیقی مجلس به موسیقی سمفونیک تحول یافت. کرت ساکس 35 در کتاب معتبرش به نام « تاریخ آلات موسیقی » 36 می نویسد: « گذار از یک فرهنگ اشرافی به فرهنگ مردمی در قرن هیجدهم سالن های عظیم کنسرت را جایگزین سالن های کوچک کرد که به صدای رساتری نیاز داشت .» از آنجا که تکنولوژی این امر مهیا نبود، اجبارا سازها و نوازندگان بیشتری به کار گرفته شدند تا طنین بیشتری تولید کنند. در نتیجه ارکستر سمفونی جدید به وجود آمد و برای نهاد صنعتی بود که بتهوون ، مندلسون ، شوبرت و برامس سمفونی های باشکوه خود را نوشتند.
ارکستر حتا در ساختار درونی اش نیز برخی ار خصوصیات کارخانه رامنعکس می ساخت. در آغاز ارکستر سمفونی بدون رهبر بود و یا رهبری از نوازندگان به نوازنده ی دیگر انتقال می یافت . بعدا نوازندگان نظیر کارگران کارخانه یا کارمندان اداری به بخش هایی ( گروه های سازی) تقسیم شدند که هر بخش به بازده کلی ( موسیقی) کمک می کرد و به وسیله مدیریتی از بالا (رهبر ارکستر ) هماهنگ می شد و حتا به تدر یج یک معاون در سطح پایین تر سلسله مراتب مدیریت ( اولین ویولونیست یا رئیس گروه سازها ) ظاهر شد . نهاد جدید محصولش را به بازار انبوه عرضه داشت و به تدریج صفحات فونوگراف در صحنه ی بازار جهانی پدیدار گردید. 37
تاریخچه ی ارکستر فقط مثالی است از چگونگی تکوین سپهر اجتماعی موج دوم با سه نهاد مرکزی و هزاران تشکیلات گوناگونش که همگی خود ربا نیازها و شیوه های « سپهر فنی – صنعتی » متناسب با آن است . همه ی تمدن ها به یک« سپهر اطلاعاتی » نیز که به کار تولید و توزیع اطلاعات بپردازد نیازمندند. در این زمینه نیز تحولاتی که موج دوم به همراه آورد قابل توجه است.

   + مهندس فریدون دشتی ; ٧:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٥
comment نظرات ()