مدیریت صنایع و بهره وری

تکنولوژی و تکامل انسان دانیل بل

تکنولوژی یکی از حوزه‌های کاوش نشده در علوم اجتماعی است. این خلاء با توجه به اهمیت بنیادین تکنولوژی برای زندگی انسان شگفت‌آور است؛ با این حال، این نکته حقیقت دارد. انتظار می‌رود که در اقتصاد، که با تولید و توزیع کالا سروکار دارد، نظریه‌های فراگیر درباره‌ی تکنولوژی وجود داشته باشد، اما این گونه نیست. از نظر اقتصاددانان، تکنولوژی برای این رشته ـ اگر بخواهیم از اصطلاحی فنی استفاده کنیم ـ امری «بیرونی» است. یعنی در بیرون از چارچوب نظریه‌ی اقتصادی قرار می‌گیرد.



چنین به ذهن می‌رسد که جامعه‌شناسی باید پیشاپیش به طور تمام و کمال به مسأله‌ی تغییرات در ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی حاصل از تکنولوژی‌های جدید و توانایی فزاینده‌ی آن برای دستکاری در طبیعت پرداخته باشد؛ اما تاکنون چنین اتفاقی رخ نداده است. در اینجا اهمیت تکنولوژی با توجه به تجارب و چالش‌های اجتماعی که در قرن بیست‌ویکم پدیدار می‌شوند مورد بحث قرار می‌گیرد.
اگر بنا بود از گروهی از تجار که به طور تصادفی انتخاب شده‌اند بپرسید که «تکنولوژی چیست؟» به احتمال قریب به یقین پاسخ‌هایی که می‌شنیدید از این قرار می‌بود: «ابزار»، «ماشین»، یا شاید، با پیدایش کامپیوتر پاسخ رایج‌تر این می‌بود «سخت‌افزار به اضافه‌ی نرم‌افزار».
هیچ یک از این پاسخ‌ها نادرست نیستند؛ تنها اینکه این پاسخ‌ها در دنیای امروز ناکافی و نارسا هستند. تجار در پاسخ احتمالاً خواهند پرسید «چرا»؟ چرا باید به چیزی بیش از این درباره‌ی تکنولوژی نیازمند باشیم؟ آیا کافی نیست که صرفاً بتوانیم ابزار و ماشین مورد نیاز در حوزه‌ی کاری خود و وسایل مورد استفاده در زندگی روزمره را به کار ببریم؟
نخست، درک این مسأله حائز اهمیت است که همانا سرشت تکنولوژی در حدود 25 سال گذشته از بنیاد دگرگون شده است. داشتن دست کم شناختی مقدماتی از ویژگی‌های این تغییرات بنیادین بی‌شک بخت شما را در دستیابی به موفقیت‌های مستمر تجاری در به اصطلاح عصر اطلاعات، به گونه‌ای چشمگیر افزایش خواهد داد. دوم، اگر مفهوم بهتری از چیستی تکنولوژی در نظر داشته و از پیامدهای اجتماعی تحول تکنولوژیک قدری آگاه باشید بهتر خواهید توانست کاربرد تکنولوژی را به نفع تجارت خود، از نو سازماندهی کنید. اگر از این فرمول‌های ساده‌انگارانه که می‌گویند تکنولوژی صرفاً سخت‌افزار به اضافه‌ی نرم‌افزار است فراتر برویم قادر خواهیم بود که این گونه بیندیشیم «چگونه می‌توان تولیدم را به روشی متفاوت سامان دهم؟ به چه روش‌های متفاوتی می‌توانم تکنولوژی را سازمان دهم و از آن استفاده کنم؟»
نکته‌ی مهم این است که پیوسته از خود بپرسید: «از آنجا که من در این حوزه‌ی کاری فعالیت می‌کنم، چگونه می‌توانم تکنولوژی را برای افزایش کارآیی، کاهش هزینه‌ها، افزایش سود و غیره به کار برم؟»
اجازه بدهید نمونه‌ای از ماهرانه‌ترین کاربردهای تکنولوژی برای پیشبرد هدف‌های تجاری در تاریخ اخیر را ارائه دهیم. فردی آمریکایی به نام فردریک اسمیت رویایی در سر می‌پروراند. او شرکت «فدرال اکسپرس» را تأسیس کرد؛ یک شرکت پیک مرسولات که اکنون در سرتاسر دنیا فعالیت می‌کند. اسمیت به سراغ شرکت‌های بزرگ مختلف می‌رفت و می‌گفت «ببینید، شما مجبورید کالاهای زیادی را در انبار نگهداری کنید و انبارهای بزرگی بسازید، چون دقیقاً نمی‌توانید پیش‌بینی کنید که چه هنگام کالای معینی را تحویل خواهید داد. اما من می‌توانم ترتیب کار را به گونه‌ای بدهم که سفارش‌ها با تضمین، ظرف 24 ساعت به مقصد برسد. شما می‌توانید از موجودی انبار خود بکاهید و در هزینه‌ها صرفه‌جویی کنید. کامپیوتر می‌تواند هر بسته را ردیابی کرده و حمل به هنگام را تضمین کند. فدرال اکسپرس
DHL, UPS
ـ همه‌ی این شرکت‌ها اساساً داشتن «موجودی انبار دم دستی» را امکان‌پذیر می‌کنند. کاری که فردریک اسمیت به هنگام تأسیس شرکت فدرال اکسپرس کرد سازماندهی مجدد تولید و توزیع کالا براساس کاربرد تازه‌ای از تکنولوژی بود. این استراتژی موجد کارایی است، هزینه‌ها را کاهش می‌دهد، مشتری را راضی نگه می‌دارد و از مشکلات مدیریت موجودی انبوه کالاها در انبار می‌کاهد. اما تعداد اندکی از مردم این را تکنولوژی تلقی می‌کنند. آنان شاید فکر کنند که «خوب، این فقط زیرکی شرکت فدرال اکسپرس را می‌رساند». اما آنچه باعث می‌شود اندیشه‌ی اسمیت به طور کامل جامه‌ی عمل بپوشد، کامیون‌ها، هواپیماها، کامپیوترها، ماهواره‌های ارتباطی، پایانه‌های کامپیوترهای دستی است که در سرتاسر این شبکه مورد استفاده قرار می‌گیرد، آن چه در اینجا دارای اهمیت اساسی است سازمان‌دهی اجتماعی است. این ترکیب ماهرانه‌ی تکنولوژی‌های گوناگون در سیستمی یکپارچه و کارآمد است که واقعاً کیفیت کار را متفاوت می‌سازد. اگر به تکنولوژی صرفاً به چشم «سخت‌افزار به اضافه‌ی نرم‌افزار» نگاه می‌کردید چگونه می‌توانستید تجربه‌ی اسمیت را سرمشق کار خود قرار دهید؟

ظهور انسان و نخستین تکنولوژی
هسیود، شاعر یونانی، در حدود سال 800 پیش از میلاد رساله‌ی مشهوری نوشت به نام کارها و روزها که داستان پیدایش انسان را روی زمین حکایت می‌کند. بر طبق گفته‌ی هسیود خدایان که جهان را آفریدند به هر جانوری توانایی‌های خاص دادند؛ برخی از جانوران را بسیار چابک آفریده بودند به نحوی که می‌توانستند از خطر بگریزند، به برخی مانند ماهیان توانایی تکثیر بی‌وقفه داده بودند، به نحوی که همیشه از آنان، آن تعداد باقی‌ بماند که بقای گونه‌ی ماهیان را تضمین کند. به برخی از حیوانات استقامت و عضلات نیرومند داده بودند، اما وقتی نوبت به آفرینش انسان رسید خدایی که همه‌ی توانایی‌ها را تقسیم می‌کرد، دیگر چیزی در بساطش نمانده بود. به این ترتیب انسان بدون هیچ توانایی معطل مانده بود؛ تا اینکه خدایی به نام پرومته به زمین فرود آمد و آتش را اختراع کرد با آتش، انسان در برابر جانوران شکارچی ایمنی می‌یافت، می‌توانست گرما داشته باشد، غذایش را بپزد، مواد طبیعی را استخراج کند و آنها را تغییر شکل دهد.
پس نخستین تکنولوژی آتش بود. آتش اولین وسیله‌ای بود که انسان به کمک آن می‌توانست نه تنها با جهان سازگار شود بلکه جهان را تغییر نیز دهد. استفاده از همین اولین تکنولوژی بود که انسان‌ها را از حیوانات متمایز کرد. اکنون انسان می‌توانست آلیاژهایی همچون مفرغ از فلزات پایه‌ی مس و قلع بسازد، می‌توانست انواع ظرف، اسلحه، انواع و اقسام ابزارها را بسازد. نکته‌ی اصلی تکنولوژی در واقع همین است: ساختن چیزها برای به کاربردنشان. ماهیت فایده‌‌طلبانه و ابزاری تکنولوژی برای فهم مقدماتی تکنولوژی بسیار مهم است. تعریفی که می‌توانیم از تکنولوژی به معنای بسیار مقدماتی‌اش بدهیم این است: ساختن مواد و ابزارها برای سازگاری با طبیعت و تغییر آن.
انسان پس از آن که به قدرت تکنولوژی پی برد، از امکان برآورده ساختن نیازهای گوناگون خود نیز آگاه گشت. برای مثال یکی از ابتدایی‌ترین این نیازها حمل و نقل بود. در آغاز انسان‌ها فقط می‌توانستند راه بروند و اشیا را با دست حمل کنند، اما بعد نابغه‌ای ناشناخته چرخ را اختراع کرد. با این پیشرفت جدید تکنولوژیک، یعنی چرخ، مردم اکنون راه بسیار مؤثرتری برای جابه‌جایی اشیا و نیز خودشان یافته بودند. به این ترتیب یک نیاز به اختراع یک تکنولوژی جدید انجامید و ویژگی‌های بدیع این تکنولوژی جدید نیز باعث تداول آن در بیشتر نقاط جهان گردید. با این همه، شماری از تمدن‌ها هرگز چرخ را اختراع نکردند. مایاها که در جایی می‌زیستند که امروزه آمریکای مرکزی نامیده می‌شود، هرگز با چرخ آشنا نبودند. می‌توانید تفاوت چشمگیر توسعه‌ی تمدن‌های بهره‌مند و تمدن‌های بی‌بهره از چرخ را مطالعه کنید. این را که چرا مایاها به طور جداگانه چرخ را اختراع نکردند نمی‌دانیم، اما انزوای مایاها از سایر نقاط جهان به این معنا بود که آنان هرگز به این تکنولوژی انقلابی دسترسی نداشته بودند. در دیگر تمدن‌های بزرگ، مانند مصر و بین‌النهرین، استفاده از چرخ رواج یافت و به این ترتیب تأثیری عمیق بر توسعه و تکامل جامعه گذاشت.
در اینجا تمایز دیگری نمایان می‌شود که برای درک درست ماهیت تکنولوژی بسیار مهم است. لازم است بین اختراع تکنولوژی جدید و انتشار یا رواج آن در میان مردمان دیگر و سایر نقاط جهان تمایز قائل شویم. بنابراین رواج فرهنگ به امری کانونی برای توسعه‌ی تکنولوژی کاربران تبدیل می‌شود. این شاید نکته‌ای بدیهی بنماید ولی همان گونه که بعداً خواهیم دید رواج، اساس مفهوم تکنولوژی است. تمایز میان اختراع و رواج، امروزه درست به اندازه‌ی هزاران سال پیش معنادار است.

انسان ابزارساز و انسان تصویرساز: از تخیل تا آفرینش
در علم رده‌بندی، انسان را به عنوان گونه‌ی هوموساپینس طبقه‌بندی می‌کنند ـ که انسان اندیشمند یا دانا ترجمه‌اش می‌کنند. با وجود این، وقتی در مورد نقش تکنولوژی بحث می‌کنیم راه‌های دیگری نیز برای توصیف انسان وجود دارد که شاید به روشن شدن موضوع مرکزیت تکنولوژی در توسعه‌ی جامعه کمک کند.
انسان نه تنها اندیشمند است بلکه مایلم بگویم ابزارساز و تصویرساز نیز هست. انسان ابزارساز موجودی است که می‌تواند چیزهایی بسازد: یعنی موجودی است ابزارساز. انسان تصویرساز موجودی است که می‌تواند چیزهایی را تصویر کند: یعنی موجودی است خیال‌آفرین. بنابراین پرسش جالب این است: اگر بتوانید چیزها را تصور کنید آیا علاوه بر این می‌توانید آنها را بسازید؟ این تمایز میانتخیل و آفرینش چیزها عنصر مهم دیگری در درک تکنولوژی است. بسیاری از مردم تخیلی عالی دارند اما توان آنها برای ساختن چیزها بسیار محدود است.
اجازه بدهید به مثال لئوناردو داوینچی بازگردیم. دفترهای یادداشت و طراحی‌های معروف او به روشنی به ما می‌گوید که او می‌توانست انبوهی از ابزارها و ماشین‌آلات مفید را در ذهن مجسم کند. اما آن چه او نمی‌توانست تصورش را کند منبع نیروی بادوام و پایداری بود که به اندازه‌ای توان داشته باشد که آن اختراعات را به حرکت درآورد. لئوناردو قدرت عضلات انسان را می‌شناخت و قدرت حیوان و نیروی باد را تصویر می‌کرد، اما همه‌ی اینها ناکافی بود. بدون یک منبع انرژی، فرآورده‌های تخیل او را نمی‌شد جامه‌ی عمل پوشاند. این مسأله نکته‌ی مهم دیگری را مطرح می‌سازد: تبدیل تخیل زودگذر به واقعیت عینی از طریق فرایند فنی، تبدیل اندیشه‌ها و مفاهیم به ابزار و ماشین. این کار در مقیاس کلان با پیدایش انقلاب صنعتی ممکن گردید. از طریق اختراع و پیشرفت ناشی از آن و رواج نیروی بخار، تخیلاتی مانند تخیلات لئوناردو داوینچی را اکنون می‌شد به واقعیت عینی تبدیل کرد. این چالش و فرصتی است برای کارآفرینان و شرکت‌های دوراندیش؛ چگونه می‌توانیم با ابزارهای تکنولوژیک اندیشه‌ها را به فرآورده‌ها تبدیل کنیم؟
در اینجا تأکید بر این نکته حائز اهمیت است که امروز بیش از هر دوره‌ی تاریخی دیگر، امکانات برای پر کردن شکاف میان تخیل و واقعیت وجود دارد. در قرن هجدهم که نیروی بخار کشف و مهار گردید، گزینه‌های بسیار کمی وجود داشت. امروز تلاش ما برای اختراع می‌تواند از منبع گسترده‌ای از ابزارها و تکنولوژی‌ها و نیز گنجینه‌ای از دانش‌ نظری کمک بگیرد که دانشمندان، پژوهشگران و بازرگانان در طی چند سده‌ی گذشته انباشته و تدوین کرده‌اند. این کثرت منابع تحول شگفت‌آوری است که در سفر کوتاه‌مان به تاریخ انقلاب‌های تکنولوژیک آن را بررسی خواهیم کرد.

سه انقلاب، سه نوع تکنولوژی
«انقلاب» کلمه‌ی خطرناکی است. این کلمه دستمایه‌ی فرض‌های نادرستی قرار می‌گیرد، از این قرار که زندگی کل جامعه‌ای ممکن است یه شبه با زدن کلیدی، با آمدن موجی دگرگون شود. در واقع چیزهای اندکی فوراً تغییر می‌کنند و به ویژه وقتی از ساختارهای اجتماعی یا فرهنگ سخن می‌گوییم تحول تنها به گونه‌ای تدریجی رخ می‌دهد. با این همه، وقتی ماهیت تکنولوژی را به مثابه‌ی یک سیستم یکپارچه از چشم‌انداز تاریخی بررسی می‌کنیم، به عقیده‌ی من می‌توان تغییرات بنیادینی را تشخیص داد که اصطلاح «انقلابی» را موجه جلوه می‌دهد.
اولین انقلاب تکنولوژیک، ظهور نیروی بخار، مستقیماً به گذار از جامعه‌ی پیش صنعتی به جامعه‌ی صنعتی در غرب انجامید. برای نخستین بار نیرویی که به ابزار قدرت می‌بخشید جزئی از خود ماشین شده بود. انسان یا حیواناتی که او به خدمت گرفته بود دیگر مجبور نبودند انرژی لازم برای به حرکت درآوردن ابزار را خود تأمین کنند.
نیروی بخار امکان دستیابی به مجموعه‌ای از شاهکارها در زمینه‌ی تکنولوژی را به ما داد که پیش از آن ناممکن بود. یکی از این دستاوردها تلمبه‌ی بخار بود. انگلستان جزیره‌ای بود که روی بستری از زغال سنگ قرار داشت ولی به دلیل وجود حوضچه‌های بزرگ آب زیرزمینی که با تلمبه‌های دستی امکان تخلیه‌ی آن نبود، کاوش در اعماق ناممکن بود. با پمپ‌های بخار می‌شد آب را تخلیه و زغال سنگ را استخراج و صنایع آهن و فولاد را ایجاد کرد. بخار ما را قادر ساخت تا راه‌آهن و کشتی‌های بخار را بسازیم، که این امکان را برای ما فراهم کرد تا به دوردست‌ها برویم و سریع‌تر از گذشته حرکت کنیم. می‌توانستیم دستگاه‌های شانه‌زنی و نخ‌ریسی بسازیم و به این ترتیب منسوجات و پارچه را بسیار سریع‌تر از انگشتان چالاک ماهرترین زنان تولید کنیم.
به این ترتیب تولد جامعه‌ی صنعتی با اولین انقلاب تکنولوژیک ممکن گردید. جامعه‌ی صنعتی نیز سرمایه‌داری صنعتی، روند شتابان شهرنشینی و پیدایش طبقه‌ی کارگر را به همراه آورد. گفتنی است که جامعه‌ی صنعتی واکنش‌هایی را برانگیخت که مهم‌ترین آنها مارکسیسم بود.
به نظر من تمایز میان تحولات تکنولوژیک و پی‌آمدهای اجتماعی ـ اقتصادی این تحولات اهمیت دارد. من هیچ راه یگانه و از پیش تعیین‌شده‌ای برای کاربرد تکنولوژی‌های جدید در پیش رو نمی‌بینم. روش‌هایی که با آن می‌توان تکنولوژی‌ها را جفت و جور یا سازماندهی کرد، تقریباً نامحدود است، منشأ بسیاری از تصمیم‌گیری‌های آگاهانه‌ی متعاقب آن ملاحظات اجتماعی یا سیاسی است. البته هیچ جامعه‌ای هرگز «رأی» به انقلاب صنعتی نداده است، درست مانند انقلاب‌های سیاسی همچون انقلاب فرانسه یا روسیه که اقلیت‌های فعال آن را برانگیختند و شکل دادند. بنابراین امروز درک این نکته برای ما اهمیتی بنیادین دارد که هیچ خط مستقیمی نیست که ما را از انقلاب تکنولوژیک به انقلاب اجتماعی ـ اقتصادی هدایت کند. انقلاب صنعتی در مسیر حرکت خود با کمترین مقاومت روبه‌رو شد و به این دلیل پذیرفته شد که تولید سود می‌کرد و کالاهای ارزان‌تری را عرضه می‌داشت. هزینه‌های اجتماعی و زیست‌محیطی بعدی به ندرت به حساب می‌آمد یا به آن پرداخته می‌شد. با وجود این امروز آگاهی بیشتری از نیروهای به وجود آورنده‌ی تحول و پی‌آمدهای اجتماعی آنها داریم. ارزش‌های نو ما را به تلاش واداشته‌اند تا سیاست‌هایی را به اجرا درآوریم که دوران گذار و تحولات اجتماعی محصول تکنولوژی جدید را با آرامشی اساسی همراه می‌سازد.
دومین انقلاب تکنولوژیک تقریباً در نیمه راه دوره‌ی شکل‌گیری جامعه‌ی صنعتی رخ داد. این انقلاب با دو نوآوری شناخته می‌شود: برق و توسعه‌ی روشمند علم شیمی. برق شکل جدید و بسیار انعطاف‌پذیری از نیرو را به ما ارزانی داشت که برخلاف نیروی بخار می‌شد آن را از فاصله‌ی صدها کیلومتر انتقال داد و به این ترتیب انواع جدید تمرکززدایی را امکان‌پذیر می‌ساخت که با تجمع دستگاه‌ها در کارخانه‌ها به دلیل استفاده از نیروی بخار دست‌نیافتنی بود. برق منبع جدید نور را در اختیار ما گذاشت که ضرباهنگ شب و روز را برای همیشه تغییر داد. توان آن را به ما داد تا پیام‌ها را رمزگذاری و آنها را از طریق سیم ارسال کنیم و بعدها علائم صوتی را با تلفن و رادیو بفرستیم. شیمی برای نخستین بار به ما این امکان را داد تا موادی مصنوعی بسازیم که در طبیعت یافت نمی‌شود، از رنگ گرفته تا پلاستیک و الیاف و وینیل.
آنچه برق و توسعه‌ی علم شیمی انجام داد افزایش قدرت تکنولوژی، بالا بردن بهره‌وری و استاندارد زندگی بود. در اینجا نکته‌ی مهم این است که گرچه می‌توان گذار از تکنولوژی‌های بخار به تکنولوژی‌های برقی را یک «انقلاب تکنولوژیک» نامید، با این همه ساختار اجتماعی دستخوش تغییرات بنیادین نشد. تکنولوژی‌های برقی ما را از دوره‌ی صنعتی بیرون نبرد؛ مجموعه‌ی ترتیبات اجتماعی که ارکان جامعه را تشکیل می‌دهد بسان روش‌های اصلی انباشت و کاربست دانش فنی عمدتاً دست نخورده باقی ماند.
سرانجام به سومین انقلاب تکنولوژیک می‌رسیم که پدیده‌ی بعد از جنگ جهانی دوم است. ما هنوز در میانه‌ی این انقلاب هستیم، اما این روندی است آشکارا برگشت‌ناپذیر. ما از مرحله‌ی آغازین اختراع و نوآوری به دوره‌ی سرنوشت‌ساز رواج و جهانی شدن گذار کرده‌ایم. پی‌آمدهای این انقلاب شاید مهم‌تر از آثار دو انقلاب پیشین باشد که غرب و پس از آن سراسر جهان را شکل کاملاً تازه‌ای داد.
سومین انقلاب تکنولوژیک، گذار از تکنولوژی‌های مکانیکی و برقی به چیزی است که من آن را تکنولوژی‌های فکری می‌نامم، یا در مقیاسی گسترده‌تر، گذار از جامعه‌ی صنعتی به جامعه‌ی پساصنعتی. وقتی در این انقلاب که در برابر دیدگانمان خود را می‌نمایاند تأمل می‌کنیم، ناگزیر به ابزارهای فنی و استفاده‌هایی که از آنها می‌بریم می‌اندیشیم: کامپیوتر، مخابرات، اینترنت و نظایر آن. اما اگر چنین بیندیشیم در واقع ابزار و کاربردهای آن را با فرایندهای بنیادینی که عملاً این انقلاب‌ها را تعریف می‌کند خلط کرده‌ایم. تنها با فرا رفتن از سطح پدیده‌ها، تنها با شناسایی منطق‌های زیربنایی می‌توانیم بسیاری از تغییرات احتمالی در ساختارهای اجتماعی ـ اقتصادی و سیاسی در آینده‌ی نزدیک را نشان دهیم و درک کنیم. تنها در آن هنگام است که شما در مقام یک تاجر کاملاً قادر خواهید بود از فرصت‌هایی که این تکنولوژی‌های جدید عرضه داشته است بهره ببرید. اجازه بدهید ویژگی‌های اصلی انقلاب سوم را با اندکی تفصیل شرح بدهم.

رمز گذاری دانش: طرحی کلی برای پیشرفت
هر جامعه‌ی انسانی بر پایه‌ی دانش پدید آمده و زیسته، استفاده از ابزارها و تکنولوژی‌ها همواره نیازمند دانش بوده است. انتقال دانش از نسلی به نسل دیگر آن چیزی است که به جوامع استمرار می‌بخشد. این فرایند انتقال دانش را «آموزش» می‌نامیم. اساساً آن چه در مدارس رخ می‌دهد این است که شما دانش گذشتگان را جذب می‌کنید تا آن را در مورد هر گونه مشکلات یا چالش‌هایی که در آینده با آن روبه‌رو می‌شوید به کار بندید.
با این همه، بیشتر پیشرفت‌های تکنولوژیک در گذشته بر هیچ گونه کاربرد روشمند دانش عملی یا نظری تکیه نداشت و اگر به صنایع «کلاسیک» که امروزه هنوز هم وجود دارد ـ فولاد، برق، تلفن، خودروسازی، هوانوردی ـ بیندیشیم، پی می‌بریم که همه‌ی آنها را در قرن نوزدهم افرادی به وجود آوردند که من آنها را «صنعتگران بااستعداد» می‌نامم. این مخترعان بزرگ تقریباً همیشه بدون هیچ شناخت جامع از قوانین علمی کار می‌کردند. برای نمونه، هنری بسمر مبتکر کوره‌ی روباز که برای صنعت جدید فولادسازی بسیار حیاتی بود، از کار نظری سوربی در زمینه‌ی خواص فلزات اطلاع چندانی نداشت. در واقع بسمر کار خود را عمدتاً با امید به بردن جایزه‌ای که لویی ناپلئون برای ساخت یک توپ جدید تعیین کرده بود، انجام داد. تامس ادیسون، که بی‌تردید یکی از بزرگ‌ترین مخترعان تاریخ است که در کنار سایر اختراعات، لامپ، برق، گرامافون و سینما را اختراع کرده است، توجه چندانی به کار جیمز ماکسول و مایکل فارادی در زمینه‌ی الکترومغناطیس نداشت. گوگلیمو مارکونی، مخترع بی‌سیم، از کار هاینریش هرتز در مورد امواج رادیویی اطلاع زیادی نداشت. برداران رایت که پیشگام پرواز با وسیله‌ای موتوری بودند و هواپیما را اختراع کردند شناخت بسیار کمی از نظریه‌ی آئرودینامیک داشتند. همه‌ی این انسان‌های بسیار متسعد کار خود را با یک طرح شروع کردند و بعد کوشیدند تا از طریق فرایند طولانی آزمون و خطای تجربی به آن جامه‌ی عمل بپوشانند.
این رویکرد صنعتگری خلاق در قرن بیستم، به ویژه در نیمه‌ی پایانی آن، تغییر می‌کند. امروزه تقریباً همه‌ی پیشرفت‌ها در تکنولوژی، ریشه در رمزگذاری دانش نظری دارند، مفهومی که من برای نخستین بار در کتاب پیدایش جامعه‌ی صنعتی: کاری خطیر در پیش‌بینی اجتماعی، منتشر شده به سال 1973، به تفصیل شرح دادم. هنوز هم بر این باورم که این مفهوم برای درک تکنولوژی معاصر و عصر جدید مفهومی اساسی است.
سوای کاربرد گسترده‌ی تکنولوژی، آن چه انسان را از دیگر انواع متمایز و متفاوت می‌سازد پیدایش زبان است. ما به هنگان سخن گفتن، اصوات را به الگوهای قابل درک و شناسایی برای دو طرف گفت‌وگو رمزگذاری می‌کنیم. بعدها انسان توجه خود را از زبان ابتدایی به مفاهیم معطوف کرد که مجموعه‌ای از ایده‌هاست که دسته‌بندی تجربیات و تعمیم اندیشه‌ها را برای ما ممکن می‌سازد.
برای نشان دادن اهمیت رمزگذاری، اجازه دهید چند مثال بزنم. در سال 1904، آلبرت اینشتاین 26 ساله، سه مقاله‌ی مشهور نوشت. عنوان یکی از آنها «حرکت براونی» بود که به طور خلاصه حرکت مولوکول‌ها در گازهاست. مقاله‌ی دوم «تأثیر فوتو الکتریک» و سومی «نسبیت خاص» بود که در اصل همان معادله‌ی معروف
e = mc2
است که رابطه‌ی جرم و انرژی را شرح می‌دهد. بعدها ثابت شد که این سه مقاله برای پیشرفت آینده‌ی علم، تکنولوژی و در واقع کل جامعه سرنوشت‌ساز بوده است. مقاله‌ی ماده و انرژی در مورد نسبیت خاص راه را برای [ساخت] بمب اتمی هموار کرد که در اصل تبدیل ماده به انرژی به شکل انفجار بود. مقاله‌ی دوم، در مورد تأثیر فوتوالکتریک، برای توسعه‌ی تکنولوژی حتی مهم‌تر از اولی بود. این مقاله می‌گفت که نور فقط موج نیست بلکه کوانتوم ـ تکانه ـ نیز هست. بنابراین نور را صرفاً نه یک پدیده‌ی «آنالوگ» بلکه پدیده‌ای «دیجیتال» نیز می‌دانستند. این کشف و همه‌ی پیامدهای آن مبنای تمامی مبحث جدید نور قرار گرفت. دوربینی که از آن استفاده می‌کنیم براساس اصل تأثیر فوتوالکتریک کار می‌کند. پرتو نوری که درهای آسانسور را کنترل می‌کند با یک سلول فوتوالکتریک به کار می‌افتد.
لیزر نیز که امروزه در هر چیز، از جراحی‌های چشم تا تکنولوژی‌های فضایی، به کار می‌رود به دست چارلز تاونز در دانشگاه کلمبیا ساخته شد که او نیز مقاله‌ی اینشتاین را مبنای کار خود قرار داده بود.
همه‌ی این نوآوری‌های تکنولوژیک از شالوده‌ای که مقاله‌های نظری علمی اینشتاین بنیان نهاده است سرچشمه می‌گیرد. نکته‌ی اساسی این است: نظریه‌ برنامه‌ای را طرح‌ریزی کرد که بعدها وقتی مردم پیامدهای آن را کاوش کردند آشکار گردید. رمزگذاری دانش نظری به سرچشمه‌ی اختراع‌ها و نوآوری‌های تکنولوژیک تبدیل شده است.
مثال روشنگر دیگر، ترانزیستور، شالوده‌ی میکروپروسسور، است که برای کامپیوترهای امروزی بسیار حیاتی است. ساخت ترانزیستور را نظریه‌هایی در فیزیک جامدات و از جمله کار دو نفر ممکن ساخت: نیلز بوهر و فلیکس بلوخ. بوهر و بلوخ شیوه‌ی حرکت الکترون‌ها را در مدارهای مختلف اتم‌ها توصیف کردند و با به‌کارگیری این نظریه در آزمایشگاه‌ها، تکنسین‌ها سرانجام توانستند مواد نیمه رسانا را بسازند.
بنابراین، امروزه تکنولوژی در رشته‌های مختلف یکی پس از دیگری نه از فرایند تصادفی آزمون و خطا بلکه از آشکار شدن رمزگذاری دانش توسعه می‌یابد. دانشمندان و تکنسین‌ها دیگر مجبور نیستند به هزاران کوشش تصادفی دست بزنند؛ آنان اکنون برنامه‌های علمی دارند، دستور کاری که مسیر تحول را نشان می‌دهد.

تکنولوژی فکری
اهمیت دانش نظری در همه‌ی تکنولوژی‌های غالب جامعه‌ی مدرن بازتاب داشته است. گرچه تکنولوژی‌های مکانیکی و برقی «کلاسیک» یقیناً پا بر جا مانده‌اند، تکنولوژی‌های جدیدتر مانند کامپیوتر و غیره کار می‌کنند و از این رو به کارهایی که در زبان‌شناسی و ریاضی صورت می‌گیرد، وابسته‌اند ـ یعنی این تکنولوژی‌ها پیش از رمزگذاری دانش نظری هرگز به وجود نمی‌آمدند.
تکنولوژی‌های جدید را غالباً «تکنولوژی‌های اطلاعات» می‌نامند اما اگر اصول بنیادین کارکرد آنها را ریشه‌یابی کنیم، به گمانم اصطلاح «تکنولوژی فکری» توصیفی جامع‌تر و مناسب‌تر خواهد بود. تکنولوژی فکری براساس الگوریتم‌های ریاضی و زبان‌شناسی استوار است، یعنی قوانین تصمیم‌گیری که نوشتن برنامه‌ها را هدایت می‌کند، در حالی که تکنولوژی اطلاعات، نرم‌افزار و برنامه‌های خاص و ابزارهایی است که برای کاربرد مورد استفاده قرار می‌گیرد.
از حدود 30 سال پیش که برای نخستین بار به موضوع محوریت دانش نظری و تکنولوژی پرداختیم، این گرایش بسیار شدت یافته است. رشد صنایع داروسازی و مهندسی زیستی، بدون رمزگذاری دانش نظری رخ نمی‌داد. ما اکنون مشغول «ساختن غذا» هستیم که معنایش تنها ترکیب محتویات مختلف، بلکه آرایش مجدد یا دستکاری ساختارهای ژنتیک است. یا پروژه‌ی ژن را در نظر بگیرید که هدف آن تهیه‌ی نقشه‌ی ژن‌های انسانی تا چند سال پس از سال 2000 است. هیچ یک از اینها با تکنولوژی یا با روش‌های نوآوری که در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم غالب بودند به دست نمی‌آمد.
چهار نوآوری تکنولوژیک زیربنای سه انقلاب تکنولوژیک هستند، پیش از بررسی تأثیری که این گذار بر جامعه داشته است، به اختصار هر یک را شرح خواهم داد.

1ـ تغییر سیستم‌های مکانیکی و برقی به سیستم‌های الکترونیکی
در بیشتر تکنولوژی‌های عمده، سیستم‌های الکترونیکی جایگزین بخش‌های مکانیکی شده و از آن پیش افتاده‌اند. سیستم تلفن در اصل مجموعه‌ای از اجزای مکانیکی (یعنی سیستم شماره‌گیر) بود که در آن حرکت فیزیکی به علائم الکتریکی تبدیل می‌شد. با وجود این، امروزه تلفن تماماً الکترونیکی است. چاپ به مدت قرن‌ها سیستمی بود که در آن حروف دستی با سطح آغشته به مرکب روی کاغذ تماس پیدا می‌کرد؛ امروزه چاپ الکترونیکی شده است. تلویزیون، کامپیوتر و بسیاری از ابزارهای دیگر نیز که در زندگی روزمره از آن استفاده می‌کنیم همین گونه‌اند. سیستم‌های الکترونیکی مسلماً یک سره بر تکنولوژی فکری متکی هستند زیرا محاسبات ریاضی و نوشتن نرم‌افزار و برنامه‌ها کارکرد آنها را ممکن می‌گرداند.

2ـ مینیاتوری شدن
یکی از برجسته‌ترین تغییرات، کوچک شدن وسایلی است که هادی برق هستند یا تکانه‌های برقی را منتقل می‌کنند. وسایل اولیه مانند لامپ‌های خلاء که در رادیوهای قدیمی دیده می‌شود حدود 5 تا 10 سانتی‌متر ارتفاع داشتند. اختراع ترانزیستور تغییری شگرف را به دنبال داشت: توانایی تولید وسایل میکروالکترونیک با صدها کارکرد از جمله کنترل، تنظیم، هدایت و حافظه که میکروپرسسورها به اجرا درمی‌آورند. در آغاز هر تراشه 4 کیلو بایت حافظه داشت که بعدها به 8، 16، 32، 64 کیلو بایت افزایش یافت و امروزه سازندگان میکروپروسسور تراشه‌هایی تولید می‌کنند که ظرفیت ذخیره‌سازی آنها چندین مگابایت یا حتی گیگا (میلیارد) بایت است.
امروزه یک تراشه‌ی ریز سیلیکنی حاوی مدارهای الکترونیکی دارای صدها هزار ترانزیستور و همه‌ی اتصالات لازم و بهای آن فقط چند دلار است. مداربندی روی این تراشه می‌تواند خود میکروکامپیوتری باشد با ظرفیت پردازش ورودی / خروجی و حافظه‌ی دستیابی تصادفی.

3ـ دیجیتالی شدن
در تکنولوژی‌های جدید فکری / الکترونیکی، اطلاعات را با دیجیت نشان می‌دهند. دیجیت‌ها بیشتر ارقامی مجزا از یکدیگرند تا یک جریان آنالوگ پیوسته و متغیر. حتی امروزه بسیاری از تلفن‌ها و سیستم‌های آنالوگ هستند؛ زیرا صدا از جنس موج است. تلفن از طریق سوئیچینگ دیجیتالی به سیستم‌های دودویی تبدیل می‌شود. همین امر در ضبط موسیقی نیز رخ داد، یعنی وقتی که لوح فشرده‌ی دیجیتالی جایگزین صفحه‌های 33 دور آنالوگ شد. سومین انقلاب تکنولوژیک مربوط می‌شود به تبدیل همه‌ی سیستم‌های تکنولوژیک پیشین به سیستم‌های دیجیتالی.

4ـ نرم‌افزار
کامپیوترهای قدیمی دستورالعمل‌ها یا سیستم عامل‌هایی داشتند که به شکل نرم‌افزار در درون دستگاه جاسازی شده بود و کاربران صرفاً برای استفاده از دستگاه مجبور به یادگیری زبان برنامه‌ریزی مانند «کوبول» یا «فورترن» یا حتی زبان‌های تخصصی‌تری مثل «پاسکال» یا «لیسپ» بودند.
تکامل نرم‌افزار، بدان گونه‌ که امروز می‌شناسیم، کاربر را آزاد می‌سازد تا وظایف گوناگون را با سرعت و به راحتی انجام دهد بی‌آنکه مجبور به یادگیری کامل یک زبان برنامه‌ریزی باشد. کامپیوترهای شخصی برنامه‌های نرم‌افزاری خاصی برای حسابداری، واژه‌پردازی یا عملیات گرافیکی دارند که سیستم را با نیازهای خاص کاربر منطبق می‌سازد و در اصطلاح کامپیوتر آن را «کاربر پسند» می‌کند. بنابراین نرم‌افزار بنیان ساخت سفارشی است و توسعه‌ی سریع نرم‌افزار در دهه‌ی گذشته به کامپیوترهای شخصی این امکان را داده است که حتی وارد کسب و کارهای کوچک و خانه‌ها شود.
درک این نکته ضروری است که تکنولوژی جدید قلمرو جداگانه‌ای نیست که به راحتی بتوانیم برچسب «تکنولوژی پیشرفته» را به آن بزنیم. این تکنولوژی رشته‌ی جداگانه‌ای نیست بلکه سازماندهی مجدد یا حتی یکپارچه‌سازی همه‌ی رشته‌ها است، از صنایع قدیمی‌تر مثل نساجی و خودروسازی گرفته تا مجموعه‌ی گسترده‌ی خدمات مالی، بهداشت و آموزش، تجارت و حکومت و بسیاری روابط دیگر در زندگی روزمره.
در اینجا درک این نکته نیز ضروری است که این سازماندهی مجدد از روی جبر انجام نمی‌شود؛ در هر جامعه‌ی فرضی در هر برهه از زمان متغیرهای بسیاری بر تغییرات اجتماعی واقعی که محرک آن نوآوری‌های تکنولوژیک است تأثیر می‌گذارد. در هر صورت تنها هنگام بررسی دوره‌ی قبلی است که می‌توانیم از طیف کامل تغییرات اجتماعی آگاه شویم. حکایتی بسیار جالب این نکته را روشن می‌سازد.
در سال 1886 آرنولد توین بی ـ عمومی مورخ مشهوری با همین نام ـ سلسله سخنرانی‌هایی در دانشگاه آکسفورد بر پا داشت. استدلال او این بود که اگر به صد سال پیش نگاه کنید درمی‌یابید که مردم آن روزگار آگاه نبودند که دارند چیزی را از سر می‌گذارنند که بعدها «انقلاب صنعتی» نامیده شد. توین بی کتابی منتشر ساخت به نام سخنرانی‌هایی درباره‌ی انقلاب صنعتی که در آن این عبارت (انقلاب صنعتی) برای نخستین بار مورد استفاده قرار گرفت. این تقریباً 10 سال پس از آغاز این انقلاب بود. مردم آن روزگار می‌گفتند «وقایعی دارد اتفاق می‌افتد که همه چیز را در پیرامون ما دگرگون می‌کند ـ چه اتفاقی دارد رخ می‌دهد؟ آیا باید از آن هراسان شد؟ این ماشین‌ها به راستی چه می‌کنند و مهم‌تر از همه، تکنولوژی چیست؟»
امروزه حتی اگر همگی بپذیریم که در میان شماری از تغییرات بسیار بنیادین زندگی می‌کنیم، باز هم از اهمیت دقیق این تغییرات آگاه نیستیم، از ارمغان آن برای نسل‌های آینده آگاهی حتی کمتری داریم. بنابراین مردم در تلاش برای نظم بخشیدن به جهانشان یا سازمند کردن آن به برچسب‌ها و عبارات فریبنده دل خوش می‌کنند. بدبختانه تمامی تمایزات ظریف‌تری که برای درک راستین پیامدهای این تغییرات ضروری است، غالباً ممکن است در میان این برچسب‌ها و عبارات گم شود.

نیروهای محرکه‌ی تحول: از موتور تا میکروپروسسور
انقلاب صنعتی عصر موتور را پدید آورد ـ چیزی که ما آن را بدیهی فرض می‌کنیم. موتور در همه جا دیده می‌شود، از اتومبیل گرفته تا قایق و وسایل برقی و حتی در وسایل خانگی مانند مسواک برقی که با استفاده از کسری از نیروی بخار عمل می‌کند.
عامل همیشه حاضر در سومین انقلاب تکنولوژیک میکروپروسسور است. کامپیوترها ـ و نه فقط کامپیوترهای بزرگ ـ از هم اکنون ما را در احاطه‌ی خود گرفته‌اند. میکروپروسسور همچنان به روش‌های گوناگون به دگرگون ساختن همه‌ی تجهیزات و خانه‌های ما ادامه خواهد داد؛ اتومبیل‌ها، تجهیزات، کامپیوترهای خانگی ـ همه‌ی اینها را توسعه‌ی میکروپروسسور دارد دگرگون می‌سازد.
از هم اکنون می‌توانیم شکل تغییرات گوناگونی را که میکروپروسسورها به همراه آورده‌اند ببینیم. تمایزات قدیمی در ارتباطات میان تلفن (صدا)، تلویزیون (تصویر)، کامپیوتر (داده‌ها) و فکس / تلکس (متن) که زمانی روشن بود، از میان رفته است. رسانه‌هایی که سابقاً مستقل بودند، اکنون از طریق تکنولوژی‌های دیجیتال درهم تنیده شده‌اند و در مجموعه‌ی واحد و منسجم انتقال داده‌ها از راه دور با هم سازگار شده‌اند. ما به راستی نخستین جلوه‌های چیزی را مشاهده می‌کنیم که به «سیستم چند رسانه‌ای» معروف شده است.
رواج طراحی به کمک کامپیوتر (
CAD) و شبیه‌سازی کامپیوتری انقلابی در مهندسی و معماری به راه انداخته است. تولید به کمک کامپیوتر (CAM
) و روبات سازی دارد بخش تولید کارخانه‌ها را در سراسر جهان دگرگون می‌سازد. کامپیوتر اکنون بخش جدایی‌ناپذیر اکثر عملیات تجاری از جمله حسابداری، مدیریت موجودی انبار، برنامه‌ریزی و همه‌ی انواع سیستم‌های اطلاعاتی در هر جا، از شرکت‌ها تا بیمارستان‌ها، دانشگاه‌ها، نهادهای حکومتی و غیره است.
تکنولوژی جدید فکری به واژگان و استعاره‌های مسلط جامعه شکل تازه‌ای داده است. زبان روزمره و زبان علوم اجتماعی در گذشته از فیزیک بهره می‌گرفت (استعاره‌هایی چون «انرژی» «نیرو» و غیره)؛ امروزه استعاره‌های زیست شناسی («ساختار»، «کارکرد» و غیره) و مهم‌تر از آن اصطلاح‌شناسی اطلاعات و علوم کامپیوتری غالب شده‌اند. خود تصویر انسانیت، از دیدگاه مکانیستی درباره‌ی انسان به مثابه‌ی یک ماشین که در سده‌های هجدهم و نوزدهم غالب بود، به دیدگاهی تغییر یافته است که انسان را به دیده‌ی پردازشگر اطلاعات می‌نگرد. گفته می‌شود که چشم جهان را می‌پوید؛ یعنی میلیون‌ها واحد اطلاعات دیداری را پردازش می‌کند که بعداً در کامپیوتر مرکزی یعنی مغز پردازش می‌شود.

انقلاب مواد: حد و مرزهای کمبود
بنابراین به نظر می‌رسد که کامپیوتر و میکروپروسسور مشهورترین و قدرتمندترین جلوه‌ی سومین انقلاب تکنولوژیک باشند. با وجود این نباید فراموش کرد که تغییرات اساسی در منابع و مواد را رمزگذاری دانش نظری امکان‌پذیر ساخت. این انقلاب مواد، نامی که ما بر آن نهاده‌ایم، پیامدهای گسترده‌ای برای تجارت دارد زیرا ممکن است به گونه‌ای مؤثر به کمبودها پایان دهد.
در سراسر تاریخ هر جامعه‌ای بر منابع طبیعی متکی بوده است. از ترکیب کربن و آهن فولاد به دست می‌آید که شالوده‌ی انقلاب صنعتی بوده است. بعدها نفت نقشی تعیین‌کننده ایفا کرد و دیگر منابع طبیعی همچون مس، اورانیوم، طلا، روی و غیره در شکل‌دهی جامعه در 200 سال گذشته نقشی محوری داشته‌اند. بسیاری از منازعات بین‌المللی از جنگ بر سر منابع کمیاب سرچشمه گرفته‌اند. وقتی ژاپن در دهه‌ی 1930 خود را با کمبود زغال سنگ روبه‌رو دید، به منچوری حمله کرد، دست کم برای حصول اطمینان از تأمین این منبع برای تولید صنعتی. تا امروز محل منابع طبیعی، محل استقرار شهرها و صنایع عمده را تعیین کرده است. اگر به نقشه‌ی بخش شمال شرقی ایالات متحده نگاه کنید پنج دریاچه‌ی بزرگ خواهید دید (سوپریور، هورون، میشیگان، اونتاریو و ایری) که با رودخانه‌هایی به اقیانوس اطلس و خلیج مکزیک متصل می‌شوند. بالای دریاچه‌ی سوپریور مقادیر متنابهی سنگ آهن، پایین دریاچه‌ی میشیگان در جنوب ایلینوی و غرب پنسیلوانیا بسترهای زغال سنگ قرار دارد. این ترکیب آهن و زغال سنگ صنعت فولاد را ایجاد کرد که پایه‌ی صنعت خودروسازی قرار گرفت و این صنعت نیز خود باعث پدید آمدن صنعت لاسیتک‌سازی شد. بنابراین اگر این نقشه را مطالعه کنید قطب‌های شیکاگو، دیترویت، بوفالو، پیتسبورگ را می‌بینید که کانون بزرگ صنعتی ایالات متحده را پابرجا نگه می‌دارند.
امروزه این وضعیت یک سره در حال دگرگون شدن است. انقلاب مواد، که متکی به دانش مکانیک کوانتومی و شیمی جدید است، به این معنی است که ما دیگر به منابع طبیعی وابسته نیستیم و این نکته نیز به همان اندازه‌ حائز اهمیت است که می‌توانیم محصولاتی کاملاً جدید را براساس خواص و یا ویژگی‌های مواد مورد نظر بسازیم. طراح یا مهندس دیگر نیازی به تعیین مواد مورد نیاز خود مثل قلع یا روی یا آهن ندارد، بلکه به دنبال خواصی است که این منابع فراهم می‌کنند، یعنی انعطاف‌پذیری، کشش‌پذیری، رسانایی و غیره. اکنون از طریق جایگزینی تکنولوژیک می‌توانیم تقریباً هر ماده‌ای را درست کنیم، هر چند باید بهای سنگینی بابت آن بپردازیم. این توانایی نه تنها تأثیری بنیادین بر توسعه‌ی صنعتی می‌گذارد بلکه بحث‌های اجتماعی درباره‌ی کمبود مواد را نیز بی‌معنی جلوه می‌دهد.
بیش از بیست سال پیش باشگاه رم، سازمانی متعلق به بازرگانان، با پیش‌بینی پایان یافتن سریع منابع طبیعی به شهرتی جهانی دست یافت. اعضای این باشگاه به دنبال شوک نفتی نامنتظر 1973 توجه جهانیان را به خود جلب کردند. با این همه، کمبود نفت نه به دلیل بهره‌برداری از منابع نفت بلکه در نتیجه‌ی اقدامات کارتل اوپک که انگیزه‌های سیاسی داشت پدید آمد. با وجود این، موضوع کمبودها، کمبود منابع و پایان احتمالی رونق اقتصادی که منجر به فروپاشی جامعه‌ی مدرن شد تخیل عموم را تسخیر کرد و آنان را به هراس افکند. هیچ یک از کمبودهایی که باشگاه رم پیش‌بینی کرده بود به واقعیت نپیوست، یک دلیل آن برای مثال اکتشاف میدان‌های نفتی جدید و نیز انقلاب مواد و افزایش امکانات برای جایگزینی تکنولوژیک بود.
مثالی که من غالباً برای روشن ساختن موضوع به آن اشاره می‌کنم کمبود ظاهری مس است. در واقع نخستین کمبود منابع که باشگاه رم پیش‌بینی کرده بود کمبود مس بود، پیش‌بینی‌ای که بر پایه‌ی تقاضای فزاینده و فرض بی‌اساس محدودیت منابع مسی متکی بود. در عمل تعدادی از شرکت‌های نفتی که پول نقد داشتند در اقدامی احتیاطی معادن مس را خریداری کردند. برای مدتی کوتاه بهای مس واقعاً افزایش یافت و به نظر می‌رسید که کمبود مس به مشکلی تبدیل شده است. اما در پانزده سال گذشته مس در بازار به حد اشباع رسیده و قیمت‌ها پایین بوده است. چرا؟ به دلیل پیشرفت در زمینه‌ی تکنولوژیک برای گسترده‌ترین کاربرد مس ـ یعنی برای کابل‌های تلفن و مخابرات. فیبر نوری به گونه‌ای فزاینده دارد جای کابل‌ها مسی پیشین را می‌گیرد. فیبرهای نوری که از الیاف شیشه ساخته می‌شود ارزان‌تر از کابل‌های مسی است و انرژی کمتری نیز برای ساخت آن به کار می‌رود ـ و علاوه بر آن ظرفیت حمل اطلاعات در فیبر نوری ده برابر کابل‌های مسی است.
بنابراین مس دیگر کالایی استراتژیک نیست و بیشتر فلزات و کانی‌های دیگر نیز چنین‌اند. در دوران جنگ جهانی دوم به تناسب کنترل منابع طبیعی استراتژیک کارتل‌های مس، کارتل‌های لاستیک، کارتل‌های قلع و غیره وجود داشت. این کارتل‌ها دیگر وجود ندارد ـ نوآوری تکنولوژیک آنها را از سکه انداخته است.
انقلاب مواد مطمئناً پی‌آمدهای گسترده‌ی اجتماعی ـ اقتصادی خواهد داشت. در اقتصاد جهانی، آن دسته از کشورهایی که همچنان در بند تولید محصولات اولیه گرفتارند، مانند بسیاری از کشورهای آفریقایی، دچار مشکلات جدی خواهند شد. زندگی در آفریقا عمدتاً بر کشاورزی و مواد و کانی‌ها متکی است. با وجود این، با کاهش تقاضا برای مواد خام که می‌توان در سال‌های آینده انتظار داشت و با بهبود روش‌های کشت و افزایش محصول در گوشه و کنار جهان، نیاز به محصولات آفریقا همچنان کاهش خواهد یافت. پیش از این طی 10 ـ 20 سال گذشته شاهد تغییرات بنیادین بوده‌ایم؛ به طور میانگین سبد محصولات اولیه‌ای که از آفریقا در 1990 صادر می‌شد تنها نیمی از ارزش فروش آن در 1980 بود. اگر نفت را ـ که منبع عمده‌ی درآمد نیجریه است ـ از آن کم کنید، ارزش صادرات این قاره تنها یک سوم این مقدار در آن دوره خواهد شد. اگر این قاره نتواند تولید خود را به بخش‌های صنعتی و پساصنعتی منتقل کند برای دوره‌ای طولانی دچار مشکلات جدی خواهد شد.
انقلاب مواد نه تنها بر جغرافیای اقتصادی جهانی، بلکه مستقیماً بر سازماندهی و مکان‌یابی تولید در گوشه و کنارجهان تأثیر می‌گذارد. دیگر نیازی نیست که کارخانه‌ها و تولید را نزدیک منابع مواد خام مستقر کنیم، محل استقرار آنها به نحو فزاینده‌ای در ارتباط با ـ یعنی در مجاورت ـ بازارها تعیین می‌شود نه براساس نزدیکی به منابع مواد خام. این وضعیت انبوهی از فرصت‌های جدید را به روی تجارت می‌گشاید، در چشم‌اندازی وسیع‌تر، استقلال بسیار بیشتری از طبیعت در شکل‌گیری جهان پساصنعتی فراهم می‌کند. اما این که جهان فنی پساصنعتی جای بهتری برای زندگی باشد، محل مناقشه است ـ و این پرسشی است که در بخش‌های بعدی این کتاب به بررسی آن خواهیم پرداخت.

دگرگونی جهان اجتماعی
سومین انقلاب صنعتی بسان انقلاب‌های پیشین جهان اجتماعی ما را بی‌تردید از بیخ و بن دگرگون خواهد ساخت. البته تلاش برای پیش‌بینی دقیق تغییراتی که رخ خواهد داد احمقانه است؛ زیرا انسان‌ها در یافتن کاربردهای جدید و بدیع وسایلی که در اختیار دارند (دریغا هم برای ویرانی و هم برای آفرینش و تولید) خلاقیتی چشمگیر از خود بروز می‌دهند.
با این همه، وظیفه‌ی فکری اصلی کسانی از ما که در جوامع عقلانی زندگی می‌کنیم و کار می‌کنیم تنها پی بردن به چگونگی استفاده از ابزارهای خاص برای کاربردهای خاص نیست. وظیفه‌ی اصلی ما این است که چگونه انبوه تغییراتی را که با آن روبه‌رو می‌شویم به صورت چشم‌اندازهای فراگیر تنظیم کنیم، نه این که همه‌ی پدیده‌های سطحی را که هر روزه با آن مواجه می‌شویم به گونه‌ای آشفته توصیف کنیم. برای انجام چنین کاری می‌بایست از اصطلاحات فنی و شیفتگی کوته‌بینانه به تکنولوژی پیشرفته فراتر رویم و جرأت پرداختن به نظریه‌ی جامعه‌شناختی را به دست آوریم.
در فصل بعد به چارچوب اجتماعی‌ای که در آن زندگی می‌کنیم نظر خواهیم افکند. عباراتی مانند «جامعه اطلاعاتی» یا «جامعه‌ی پساصنعتی» غالباً بدون هیچ درک روشنی از پیامدهای این اصطلاحات با بی‌قیدی تکرار می‌شود. تکنولوژی به شکل‌گیری این واقعیت جدید اجتماعی کمک کرده است، اما اینکه چگونه در مقام فرد یا در کسب و کار خود کاربرد این تکنولوژی‌ها را انتخاب می‌کنید، در درجه‌ی اول به تغییرات اجتماعی و بافت اجتماعی‌ای که این انتخاب‌ها را هدایت می‌کند وابسته است.

 

   + مهندس فریدون دشتی ; ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٦
comment نظرات ()