مدیریت صنایع و بهره وری

مدیریت کیفیت و شایسته سالاری


یکی اینکه درتعاریف کیفیت، من در این مورد، با تعریف دکتر جوران از کیفیت به معنی مناسب برای مقصود (FITNESS FOR PURPOSE) هماهنگ ترهستم. لذا شایسته و شایسته سالاری را بــــا همان تعریف دنبال می کنم. ابتدا در تولید شایسته به محیط آموزشی وارد می شویم، باید توجه کنیم که مدرسه و دانشگاه هیچ مقامی ندارد جزاینکه شایسته ایجاد کند و معیار این شایستگی همان مناسبت برای مقصود؛ یعنی کار است. لذا اگر دانش آموخته کار بلد نباشد، محصول دارای کیفیت نیست.


یکی دیگر از اصول مدیریت کیفیت، فرایندگرایی است. لذا در اینجا باید شایسته را حاصل یک فرایند بدانیم.مثلاً یک کودک را در سن 7 سالگی تحویل نظام آموزشی می دهیم و او را در سن 30 سالگی با درجه دکترا تحویل می گیریم. حال باید قابلیتهای فرایند آموزش را با معیارهای مدیریت کیفیت در دو محور اثربخشی و کارایی اندازه گیری کنیم. در اینجا اولاً اگر ما یک مهندس یا یک پزشک را تربیت کردیم که قابل استفاده برای جامعه بود، فــــرایند اثربخش بوده است. سپس اندازه گیری وارد بحث دوم؛ یعنی کارایی می شود. به این معنی که این کار با چه قیمتی و درچه مدت زمانی صورت گرفته است که همان کارایی فرایند است. به نظر من نظام آموزشی ما در هر دو مورد مشکل دارد. در تحلیل موضوع، اولاً اینکه نظام آموزشی ما امروزه برای آن سه مورد ذاتی تلاشی نمی کند و دوم اینکه تخصصهای کاری را به خوبی آموزش نداده و همچنین زمان زیادی از عمر فرد را با هزینه زیاد صرفاً تلف می کند. روال دانشگاههای ما درجهت ایجاد یک انسان سالم، نیست. اگر الان از 100 دانشجو بپرسید سعدی و مولانا چه کسانی بودند همه می گویند شاعر، کسی نمی گوید یک معلم اخلاق و من متاسفم که دانشگاههای ما دروس اخلاق را براساس گلستان و بوستان سعدی نمی دهند. در این کتابهاست که جوانمردی و انسانیت و تلاش و کوشش، امثال آنها مطرح می شود و ما با وجود داشتن این ذخائر ارزشمند از استفاده درست از آنها غافلیم.
بعد دوم، قابلیت یادگیری است. دنیای امروز دانشجو می خواهد، فـارغ التحصیل و دانش آموخته نمی خواهد. عمر فناوری در بسیاری از علوم مثل الکترونیک الان زیر یک سال است، لذا فارغ التحصیل و دانش آموخته دیگر مفهوم ندارد.
بعد دیگر به کارایی بر می گردد. آیا ما در محیط آموزشی به افراد یاد می دهیم که کارکردن چگونه است؟ آیا دانشگاههای ما محیط کار را برای دانشجویان به خوبی تصویر می کنند؟ آیا رقابت سالم، همکاری و کار گروهی را که در جامعه امروز برای رسیدن به موفقیت ضروری است آموزش می دهند؟ آیا واقعاً دانشگاههای ما انسانهای پژوهشگر و خلاق تربیت می کنند؟ و در نهایت آیا در دانشگاههای ما ارزیابی و ترازیابی کارایی و اثربخشی فرایندها صورت می گیرد و میزان انطباق خروجیهای خود را با نیازهای سازمانها اندازه گیری می کنند؟ مشکل اصلی این است که در تولید شـایسته، نظام آموزشی ما از ابتدایی ترین ابزارهای مدیریت کیفیت مثل نمودارهای علت و معلولی و آماری استفاده نمی کند؛ درحالی که اساتید زیادی روزانه همین ابزارها را به دانشجویان تدریس می کنند.

   + مهندس فریدون دشتی ; ٩:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٢٠
comment نظرات ()